به جای آن هزاری سبز...
پراکنده ها
استرالیا شاید از خیلی جهات کشور مناسبی باشد اما از بعضی نظرها میشود گفت که کشور متناسبی نیست. مثلا همین جمعیت و و وسعت آن. 23 ملیون و اندی آدمیزاد جمع شده اند توی پهنه ای به وسعت نزدیک به 8 ملیون کیلومتر مربع. به عبارت دیگر رتبه چگالی نفوس استرالیا میشود 236 ام از بین 244 کشور دنیا. خب این یعنی یک جور کمبود. نبود نیروی انسانی برای خیلی کارها. و نتیجه اش؟ گران تمام شدن تقریبا هر نوع تولید و هر نوع خدمات. همین؟ نه نتیجه دومش هم میشود نیاز به واردات نیروی انسانی که اگر از آن سر نگاهش کنی میشود مهاجرت. داستان مهاجرت به کشورهایی که به دلیل چگالی اندک نفوس نیاز به نیروی انسانی کارآمد دارند داستان تازه ای نیست. و قصد من هم اینجا بررسی علل و نتایج و غیره آن نیست. یادم می آید که 4 یا 5 سال پیش به دوستی میگفتم که برای مهندسین گرفتن ویزای اقامت دائم استرالیا هیچ وقت به این سادگی نبوده است. خب این سادگی دو سه سالی هست که تمام شده. آن موقع ها با یک سال سابقه کاری و نمره آیلتس 6 امتیازت کافی بود. الان یا سابقه کار باید 8 سال باشد یا نمره آیلتس 7. خب شرایط را سختتر کرده اند. از طرفی هم تازگی ها وبسایتی دیدم که به اداره مهاجرت استرالیا خدمات مشاورتی میدهد که کدام رشته هنوز توی لیست مشاغل مورد نیاز باشد و کدام رشته نباشد. دیدم که تمام رشته های مهندسی را برای بررسی بازار کاریشان ستاره دار کرده اند به این دلیل که شاید در آینده نیازی اصلا برای مهاجرین جدید برای آنها نباشد.

هفته گذشته با یکی از همکاران صحبت می کردم میگفت یکی از مقالاتی که تازگی ها خوانده از کاهش 90 درصدی نیروی کاری شاغل در پروژه های نفت و گاز و معدن تا سال 2018 حکایت میکرده. البته با فرض معرفی نشدن پروژه های جدید. یعنی با چشم اندازی که از امروز میشود تا 4 سال دیگر را دید از هر 10 نفر شاغل در بخش اجرایی پروژه ها 9 نفرشان بیکار خواهند شد. البته که کسی نمیداند چرخ روزگار چگونه خواهد چرخید اما مشت نمونه خروار را هم باید در نظر داشت. و البته که هنوز معتقدم سرنوشت مقدر می تواند خلاف همه این آمارها باشد.

اما داشتم فکر میکردم که ستاره دار شدن رشته های مهندسی شاید پایان ماه عسل مهاجرت مهندسین به استرالیا نبود اما کاهش معنی دار آگهی های کاری خصوصا در زمینه نفت و گاز و معدن در یک سال و نیم گذشته و جابجایی تقاضا از مهندسین طراح برای کار در دفاتر مهندسی به مهندسین اجرایی برای کار در سایت ها و تازگی ها هم به سمت نیروهای متخصص در تعمیر و راه اندازی و بهره برداری می تواند نشانه ای از تغییر فاز علاقه عاشقانه به انتخاب عاقلانه استرالیا نسبت به مهندسین باشد. البته که این تغییر کاملا با روند اجرای پروژها عظیمی که در 4 سال گذشته شروع شده اند همخوانی دارد اما سوال این است که آیا سرمایه گذاران جدی، مرفه یا جاه طلب جدیدی پیدا خواهند شد که پیه گرانی محصول تمام شده استرالیا را به تن بمالند و با امید جلب توجه مشتریان به ثبات تولید و امنیت ناشی از تک افتادگی استرالیا از بقیه دنیا باز هم دلارهای بیزبان را به سرزمین های پهناور نیمه توسعه یافته ای که پشت دروازه های 5 شهر بزرگ استرالیا پنهان شده اند سرازیر کنند؟ به زودی خواهیم دانست.

چند روز پیش با فروغ و سام می رفتیم که سام را دم مدرسه پیاده کنیم. سام میگفت که اگر بچه ای داشته باشد او را به ایران می برد. ازش پرسیدم که کجا میبری اش؟ گفت که به خانه بابا عزیز تا با او بازی کند. و بعدش هم میبردش به خانه مامان صدیق. و بعد از دو ساعتی که آنجا ماند به او می گوید که پاشو بریم دوباره خانه بابا عزیز چون باید عمه هایش را هم ببیند. بعد هم گفت میگذارد بچه اش دو سالی ایران بماند. گفتم چرا؟ گفت تا مجبور نباشد بهش فارسی یاد بدهد. گفتم دو سال که بچه فارسی یاد نمی گیرد. گفت که چرا، مثلا آدام (پسر همسایه) که دو سالش است انگلیسی بلد است و من هم توضیح دادم میزان تسلط آدام به انگلیسی  فقی به اندازه ای است که پدرش را تا سرحد جنون برساند و نه بیشتر. پرسیدم دیگر چه میکنی؟ گفت بعد هم میبرمش مشهد. ولی وقتی که 5 یا 6 سالش شد. که به اندازه کافی بزرگ باشد که اذیتش نکند و سر نماز هم مجبور نباشد دنبالش اینور و آنور بدود. به فروغ گفتم میبینی این بچه چطور کارهای ما و منطق پشت کارهای مارا عینا بازسازی میکند؟ هزار بار هم که امر و نهی کنی آخر سر کاری را به بچه ات یاد داده ای که جلو چشمانش انجام میدهی. نمونه خوبی بود. و مکالمه خوبی هم. سر آخر ازما پرسید: بابا، چطور میشه یه بچه داشته باشم؟

ارسال در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 توسط علی
به فروغ گفتم که خوابهایت را بنویس. بنویس و نگهدار. بنویس برای خودت و برای خودت نگهدار. همینطور رهایش کن یک گوشه ای بماند. کسی چه می داند، شاید وقتی تمام هستی ما یک روز که از خواب پاشدیم با این بمبهای اتمی دود هوا شد و هزاره ها بعد تنها دست خط تو از زیر تل خروارها خاک دوباره پیدا شد و شد نمای حد فرهنگ و تمدن و موجودیت انسان این روزها و ترس ها که داشت و آشفتگی ها که میدید و زجرها که میکشید. راستی کسی چه می داند؟

از کجا باید شروع کرد؟ از تمام تصادفات و احتمالاتی که پیش از لحظه تولد تو رخ داد و پیش آمد و به واقعیت پیوست که بگذریم به کودکی هایت میرسی. کودکی پرماجرا بود. گل آلود بود و پر پیچ و خم. انگار بیشتر دست حوادث و احتمالات ترا میبرد هر جا که میخواست. کمتر دانندگی و آرزوی بالندگی بود در کار. ملغمه ای بود از کتابخانه پر رمز و راز خانه دایی، دوستی های پاره پاره از جنگ، و هیجانهای آلوده، و ترکیب فرهنگ اهل مماشات گیلکی با سادگی و تندی طبیعت لرستان. ترکیبی که امروزها به تلنگری از حس به جنبش در می آید. بوی شرجی بریزبن مرا به یاد خانه پدربزرگم در رودسر میندازد و ترانه "یه قل دو قل ... مر یاد دره تر یاد دره..." که بابابزرگ هفته ای قبل از مرگش به کرات گوش میداد و زخم زبان مادربزرگ را به جان میخرید. نمیدانم سایه اشترانکوه و قامت ستبر و گسترده میان دو شهرش کجای ذهن من نشسته اما دلم همیشه پر میکشد برای رفتن و راندن در جاده های پر پیچ و خم کوهستانی. حالا نمای اشترانکوه باشد و روستای کلکله یا نیوزیلند باشد و یخچالهای فرانس جوزف. راستی وقت خوشی بود کریسمس 2013 در جزیره جنوبی زلاندنو. کنار دریاچه واکاتیپو که می راندیم به سمت جنوب تا آبدره های میلفورد انگار دریاچه گهر از بلندیهای زاگرس آمده بود پایین، کش آمده بود کنار تپه های سبز و هاله ای از نظم و تمیزی در بر گرفته بودش با جاده باریک تمیز خلوت که ما را با خود میبرد.

کجا بودیم؟ دبیرستان می رفتم که شعر مرا جادو کرد. راستی باید با حافظ شروع میشد؟ کشف دیوان حافظ دو سالی قبل اتفاق افتاده بود. هنوز یادم هست کتابخانه توحید، آن زیرزمین کنار خیابان اصلی ازنا که کتابفروشش در جواب من که پرسیده بودم دیوان حافظ دارید گفت نه، حافظ دیوانه داریم. راستی که شعر مال دیوانه هاست.

ربطش چه بود روشنم نیست اما از مهدی سهیلی و هاتف اصفهانی و شیخ بهایی به سهراب سپهری رسید. لابد همان خودرو بودن و دست احتمالات دخیل بوده. همانجا بود که دبیر ادبیات نازنین ما آقای تمیمی کتاب "روشن تر از خاموش" را به دستمان داد. دبیرستان نمونه بروجرد. زود بود که از خانه بزنم بیرون. زود بود برای پسر 13 ساله ای که خانواده اش را هفته تا دو هفته نبیند. اما شد. نوعی سربازی زودرس بود. آنجا بود که فرشاد و من ملات پاید دیواری ریختیم که حالا دیگر 20 سالی هست قد کشیده. شاید هم آب بود به پای نهالهای مدرسه مان توی خیابان مهرداد اوستای بلوار تختی. باری آن کتاب انگار مسیری کشید پیش روی من که تا 5 سال بعد بی وقفه طی شد. توی دانشگاه با پژمان کانون شعر و ادب راه افتاد. آن روزها شعر اخوان انگار خنجری بود که در قلب من فرو می رفت. آنقدر جلو رفتیم که دکتر کاخی نازنین و زرتشت اخوان ثالت و مهدی حقوقی و شمس لنگرودی و احمد محمود و محمود دولت آبادی و عزیزان دیگر را هم به علم و صنعت کشاندیم. آخر هفته ها که به خانه می رفتم را هم خوب یادم هست. از دکه سر منظریه شکلات میخریدم برای راضیه و مریم. راستی فاطمه و مرضیه آن موقع ها چکار می کردند؟ انگار تنها چیزی که از دو خواهر بزرگم در آن روزها یه یاد می آورم رابطه آنها با دانشگاه است. این عجیب نیست؟ کور بوده ام انگار، یا خودخواه و تنگ نظر؟

تنور سوزان شعر با ازدواج سرد شد. قابل پیش بینی بود حتما برای بزرگانی که ما را از دور میدیدند. زندگی شد تلاش برای ماندن توی طبقه متوسط. کتاب بود. رمان بود. شعر بود. اما نه جاودانه. نه از آن تو.

گذشت و بچه دار شدیم. سام آمد و ما خودمان را فراموش کردیم. مگر می توانم چشمهایش را که ساعتی پس از تولد توی آسانسور بیمارستان خاتم الانبیا به من زل زده بود و بدون کلمه ای ذهنم را جستجو میکرد و دنبال حتما پاسخ صدها سوال بود فراموش کنم؟ اینبار هم انگار جادو بود اما نه جادوی شعر. شاید جادوی نوعی از آفرینش.

حالا شب است و خنکای آخرهای زمستان. در هوایی که فصل به معنای گذشته های زندگی من در آن بی معناست. من نشسته ام و از یافتن دوباره ترانه " یه قل دو قل" شادم. من نشسته ام و حرفهای مادرم هیچ وقت مثل امروز برایم تازه نبوده است. من نشسته ام و هیج وقت مثل امروز حس پدرم را در تمام روزهای تلخش درک نکرده ام. من نشسته ام و هرگز مثل امروز خودم را نزدیک به خواهرانم حس نکرده ام. آیا این هم جادوست؟ جادوی دوری؟ جادوی جهالت؟ جادوی دلتنگی؟ جادوی خواستن و نتوانستن؟ یا جادوی جاودانگی؟ میگویم اصلا چه فرق میکند؟ تو مینویسی که ردی بر جای بگذاری. که بگویی خفه نشده ای. که بگویی می اندیشی و حس میکنی. آیا این باید برای جاودانه شدن باشد؟ یا همین برای نوشتن؟ باز هم میگویم چه فرق میکند. جاودانگی را تو اصلا ادراک نخواهی کرد که اصلا معنای آن متنافر با وجود کالبدی تست. جاودانگی آنقدر از تو دور است که فرسنگها قبل از مواجه با آن تو مرده ای. آیا چیزی خواهد ماند از تو که بداند در آن روزهای دور که تو هنوز مانده ای؟ سوال غریبی است اما چه بیربط. چه اهمیتی دارد؟ آنچه مهم است چابکی اکنون انگشتان تست روی این کلیدها. و هرمی که در قلبت زبانه میکشد. تو زنده ای و این ورای جاودانگی است. زندگی کن علی، زندگی کن.

ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 توسط علی
باز هم شکوفه های آلو، که انگار همه شش ماهه به دنیا می آیند. هنوز بهار درست و حسابی از راه نرسیده، هنوز شبها باید که لحاف را دو دستی چسبید که این رفیق ده ساله آن را از رویت ندزدد و هنوز با همه بی معنی هایی که فصول سال توی این جزیره دورافتاده با آن دست به گریبانند، دوباره باز شکوفه های عجول آلو با صورتی تندشان به تو می گویند: هی پسر باز بهار شده، فرقی ندارد توی حیاط خانه پدری چشم بچرخانی یا از جاده میلتون به سمت مدرسه پسرت روان باشی. بهارست است که سرک میکشد توی روزها و شبهای تو و چه فرخنده حسی است حس دوباره دیدن بهار. خوش آمدی ای به تن سبز و به دل شادمانی و به سر بیقراری.

آنقدر دیر آمده ام که درست مثل دو دوست قدیمی و صمیمی که بعد سالها دوباره فرصت دیدار دارند به جز در آغوش فشردن تو و حس کردنت و شاید اشک شوقی فشاندن از من انگار بر نمی آید. اما بگذار کمی آرام بگیرم شاید که دوباره بتوانم بنویسم.

فهمیده ام که پدر یک پسر 6 ساله بودن عجب کار تمام وقتی است. یعنی توش و توانی که برای اینکار که هر روز خدا هم هست و به قولی تازه اول راهش هم هست باید گذاشت گاهی چنان خسته کننده است که جانی برای کار دیگر نمی گذارد. سام پسر بچه شلوغ و برون گرایی است. سر کلاس مدام در حال حرف زدن است و این تا زمانی که "پیش دبستان" بود خیلی هم خوب بود. باعث شد که تکلم به زبان انگلیسی او طی همین دو سال کلی پیشرفت کند و باعث شد ما هرگز احساس نکنیم در محیط مدرسه پذیرفته نشده است. اما وقتی کمی کار درس جدی میشود اینکار او باعث حواس پرتی هم کلاسی هایش و ناراحتی معلم هایش میشود. این است که دائم باید با او راجع به نظم و انضباط مدرسه ای صحبت کرد و تمام این صحبتهای حالای ما تلفیقی خنده دار شده است از زبان فارسی و انگلیسی که بعضی وقتها واقعا نامفهوم می شود حتی برای خود من. خلاصه اینکه با هم مجادله داریم و مباحثه هر روز. از این که بگذریم با او زبان مادری فارسی هم کار میکنم. کتاب فارسی را با هم میخوانیم و 15 درسی جلو آمده ایم. می تواند حالا که بخواند اما لغت های زیادی از زبان مادری اش نمی داند. ورودی های فارسی او محدود است به آنچه از پدر و مادرش می شنود در طول هفته و بعد از دوستان ما آخر هفته ها. شاید که دعای هر شب هنگام خواب شیرین ترین کلامی است که به زبان فارسی می شنود. از ما می خواهد که برایش دعا بخوانیم و مطمئن می شود که خوب خواهد خوابید. گفتن از خوب ها و بدها با زبان درهم شده ما کار ساده ای نیست. از مفاهیم بیشتر فارسی میداند و کمتر انگلیسی. از کلمات بیشتر انگلیسی به یاد می آورد تا فارسی. این است که کلافه می شود وقتی سخت تر به او می گیرم. واقعا نمی دانم بعضی وقتها درست است که به او سخت می گیرم برای آموختن یا باید بیشتر فرصت به او داد؟ می دانم که 5 سال دیگری فرصت هست که من زندگی کنم و او ببیند و بیاموزد. خواهم توانست انسان بودن را به او نشان دهم؟ مهربانی و بخشش؟ بزرگی و رادمردی؟ سرزندگی و طراوت؟ زندگی را دوست داشتن؟ از مرگ نهراسیدن؟ و چگونه چیزی را خواهم آموزاند که خود فاقد آنم؟ جای تاسف است که امر مهمی چون زندگی یک انسان درگیر سعی و خطاها و نادانی های والدین اوست. اما ظاهرا همین است که طیفی از احساسات به تاریخچه کوتاه زندگی هر انسان میدهد. همینهاست که تو را دلتنگ چیزهایی میکند که با هیچ منطقی خواستنی نیست.

درست دو سال پیش بود که پاک کن را بر داشتیم و کشیدیم روی تمام آنچه پس زمینه زندگیمان بود. خیلی دقت کردیم که بعضی خطوط محو شوند. نشد. بیشتر دقت کردیم بعضی دورنماها بمانند اما بیهوده بود. ماحصل کار درست مثل همیشه خیلی در اختیار ما نیست. نبوده هیچ وقت. پس زمینه را که از آدمی بگیری خیلی چیزها هجو و بی معنی می شود. بدبختی این است که سی سالگی می تواند دهه ای برای ساختن پس زمینه جدیدی برای زندگی تو باشد اما همتی می خواد که گویا با روزمرگی های ما متناسب نیست. این است که بخشی از وجود تو دیگران را تمسخر می کند و به دیگرانی دیگر حسادت. اما اینها چاره درد تو نیست. یا باید برگردی که پس زمینه ای که داشتی یا باید پس زمینه ای از نو بسازی. راه سومی نیست با تاسف. شبی از سام پرسیدم که اگر غذا نداشت وقتی چه خواهد کرد؟ گفت که به مغازه ای خواهد رفت و خواهد خرید. پرسیدم که اگر پول نداشتی؟ گقت که با دوستی خواهد رفت که داشته باشد. گفتم که اگر او هم آهی در بساط نداشت. گقت که دوست دیگری خواهد یافت! و وقتی از او خواستم که فرض کند هیچ دوستی نخواهد یافت که شکمش را سیر کند آنوقت چه؟ و تا اینجا که مکالمه ما به زبان فارسی دنبال میشد به یکباره به انگلیسی ادامه یافت با این پاسخ او که:

I don't know, I kill myself

راه سومی هم اگر که باشد از همین دست است ظاهرا. تلاش من باز هم یافتن راه میانه است. گو اینکه مثل یافتن راه میانه گاها مثل خدا و خرما است اما باید راهی باشد. خواهیم دید که ماحصل این تلاش چه خواهد شد.

زندگی با همه غصه ها و شادی های روزمره اش اینجا خوب است. اوضاع بر وفق مراد نیست که نیک که بنگری هیچ وقت نبوده است. اما نگاه من عصر جمعه قبل وقتی که شکوفه های آلوی بهار بریزبن را دید میزد انگار که توی خیابان های منظریه می چرخید و منتظر بود که از حیاط یکی از خانه ها صدای مادرش را بشنود که از عزیز جان میخواست کمی سبزی برای سفره ناهار بچیند. زندگی به خاطر همین نفس زنده بودنش خوب است. به یاد نیشابور و فیروزه هایش می افتم و شوق زندگی در لحظه های ناب تکرار نشدنی در من شعله می کشد.

به امید دیداری نزدیک. بدرود.

ارسال در تاريخ یکشنبه پنجم شهریور 1391 توسط علی

خب، قصه از اینجا شروع میشه که شما 15 یا 20 سال قبل توی ایران سالهای 1370 داری رشته ریاضی فیزیک میخونی و قراره که مهندس بشی. یعنی اینکه راههای خیلی متنوعی برای زندگیت سراغ نداری. مهندس نشی چی بشی؟ حالا قراره با این مدرک مهندسی چکار کنی و چقدر ازش بتونی پول دربیاری و اصولا مهندسی چی هست شاخ داره یا دم خیلی برات مهم نیست. درست خوب بوده رفتی رشته ریاضی فیزیک. بهترین فرصت ادامه تحصیلش چیه؟ مهندسی. به همین سادگی.

خب تو میری دانشگاه و از همه فعالیتهایی مثبت و منفی و خنثی ای که انجام میدی تنها نتیجه رسمی اش اینه که میشی مهندس. وقتی روزهای سال 1377 یادت میاد میبینی که صنعت خودروی ایران با تمام داستان مهندسی معکوس و ساخت داخل کردن قطعات و شناسنامه فنی و تست پلان و کارگاه و کارخونه های ریز و درشت از بهترین فرصتهای جذب مهندسین اون روزها بود. یادت میاد که تو هم تمام دوران فوق لیسانست رو توی این دفاتر و کارخونه ها گذروندی. و اینکه صحبتهایی برای جذب شدن به صنایع دفاع، پروژه های ماهواره ملی، شرکت مپنا، پروژه های نیروگاهی و اینها هم بود. درست وسط همین حرفها بود که تعریف پروژه های EPC توی وزارت نفت هم شروع شده بود.

گذشت و تو مدرک فوق لیسانست رو هم گرفتی و با راهنمایی بابای فروغ جذب صنعت نفت شدی. بعد هم 7 سال توی این صنعت کار کردی. شاهد تغییرات زیادی بودی، توی پروژه ها، توی کارفرماها، توی همکارات. به قول قدیمی ها یواش یواش واسه خودت کسی شدی. صاحب حدی از اعتبار. حرفت حرف شد و نظرت مورد قبول. شدی کارشناس مکانیک توی صنعت بین المللی نفت و گاز با کمی تجارب مدیریت پروژه.

همین روزا بود یعنی سال 1386 که تصمیم گرفتی کارت رو عوض کنی. یعنی بری یه شرکت دیگه. و این جستجو تو رو با مهاجرت آشنا کرد. و فهمیدی یه جای خیلی خیلی دور به تخصص تو نیاز هست. و بعد فهمیدی که داستان تازه ای توی گذران زندگی اینروزهای خونه آبا و اجدادیت در حال شکل گرفتنه و دلت بدجوری گرفته بود از هواهای عفن و آبهای ناگوار. این بود که دلت رو به دریا زدی و راهی رو شروع کردی که خط پایانش معلوم که نیست هیچ، خیلی مسیر روشن و مشخصی هم نداره.

خب از قصه گفتن دیگه خسته شدیم. ببینیم این مهندس صاحب تجربه 10 ساله، یعنی با رتبه ارشد (Senior)، توی صنعت نفت و گاز وقتی از ایران سالهای 1389 به استرالیای سالهای 2010 میاد با چه چیزی مواجه میشه؟

نمیشه گفت صنعت نفت و گاز استرالیا پیشینه خیلی دور و درازی داره. صنعتی که اینجا از نظر سابقه و اعتبار حرف اول رو میزنه صنعت معدنه. و یکی از کارفرماهای معظم اون هم شرکت BHP Billiton. اما توی نفت و گاز هم در 20 سال گذشته اتفاقات زیادی افتاده. مخازن اصلی نفت استرالیا توی اقیانوسهای هند و آرام قرار گرفتن و از دهها سال قبل مشغول تولید هستن. مخازن بزرگ گاز طبیعی هم در آبهای شمال غربی این کشور پیدا شدن که پروژه های تبدیل این گاز به گاز مایع و صادرات اون در اوایل قرن جاری تعریف و اجرایی شدن. خب همه اینا بازار کار خوبی برای مهندسین صنعت نفت و گاز ایجاد کرد. خصوصا در استرالیای غربی و استرالیای جنوبی به مرکزیت پرت و آدلاید. یه نگاهی به این پروژه ها بندازید. Gorgon و Pluto

اما اتفاقی که همزمان با مهاجرت مهندس قصه ما افتاد اتفاقی از جنس دیگه بود. یعنی پروژه هایی که بهشون unconventional oil and gas میگفتن. پروژه های coal seam gas / coal bed methane که جز طراحی های کلاسیک صنعت نفت و گاز محسوب نمیشد. توی این پروژه ها گاز متانی که در لایه های ذغال سنگ تحت فشار آب محبوس شده رو استخراج میکنن. به این ترتیب که با حفر چاههای نسبتا زیاد و استخراج آب از مخازن ذغال سنگ، گاز متان هم آزاد میشه. چیزی که این پروژه ها رو با چالشهای جدی مواجه میکنه نرخ نسبتا کم گاز از هر چاه، مشکلات دفع آب که نیاز به تصفیه داره و فشار بسیار کم گاز استخراج شده است. اما برای غلبه بر همه این مشکلات راه حلهایی پیدا شده و الان سه پروژه بزرگ برای تبدیل این گاز به گاز مایع در کویینزلند در جریانه. نگاه کنید به: APLNG ، GLNG, QCLNG

این پروژه ها بازار کار بسیار خوبی رو برای مهندسین با تجربه این صنعت فراهم کردن. نکته اینه که بازار کار برای کسانی که تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شدن هم خوب شده ولی نه برای مهاجرین. بلکه برای کسانی که از دانشگاههای استرالیا مدرکشون رو گرفتن. نکته اینه که استرالیا نیروی متخصص و ماهر نیاز داره و تبعا کار برای افراد با تجربه بین 5 تا 10 سال تقریبا راحت تر از رده های دیگه پیدا میشه.

خب این پروژه ها تقریبا همه دیسیپلینهای مهندسی رو در بر میگیرن، مهندسی شیمی، مکانیک، برق، عمران و مواد. اسم شرکتهای اصلی دخیل در پروژه ها از وبسایتهای بالا قابل اسخراجه و همه این پروژه ها الان در فاز طراحی و تامین کالا و کارهای مقدماتی اجرایی هستن. تبعا به زودی یعنی تا سال آینده وارد فاز اجرایی و از سال 2013 به بعد هم وارد تولید خواهند شد. میشه تصور کرد که چه حجم انبوهی از فرصت های شغلی وجود داره. از طراحی تا تولید و هر کسی که تجربه ای در هر فاز داره میتونه به راحتی جذب این بازار بشه. بازاری که به جرئت میشه گفت تا 5 سال بهترین بازار جذب نیروهای صنعت نفت و گاز توی استرالیاست. البته مقاومتهای اجتماعی و زیست محیطی وجود داره اما برای اونا میشه راه حل پیدا کرد و از طرفی بازار پر کشش فروش LNG هم چیزی نیست که بشه به راحتی ازش گذشت.

اما وضعیت مالی این متخصصین به چه صورتی هست؟ الان متوسط حقوق سالانه مهندسین تازه کار برای کار دفتری 55000 دلاره. 9 درصد این رقم برای بازنشستگی و حدود 20 درصد هم برای مالیات کم میشه. متوسط حقوق سالانه مهندسین ارشد در صنعت نفت و گاز توی کویینزلند سالهای 2011 بالاتر از 100 هزار دلاره و تا 180 هزار دلار هم میرسه. برای این درامد درصد مالیات به نزدیک 30 درصد و بیشتر میرسه. اینکه یه نفر کجای این محدوده نسبتا وسیع قرار بگیره به خیلی چیزا بستگی داره. شرایط بازار، نوع مصاحبه، سطح زبان انگلیسی، قوانین داخلی کارفرما، اهمیت پست شغلی، میزان مسولیت و بخت و اقبال. این پول البته که رقم کمی نیست ولی مخارج روزمره شما چقدره؟

هزینه اجاره آپارتمان یا خونه دو خوابه بسته به نزدیکی به مرکز شهر و موقعیت نسبت به وسایل حمل و نقل عمومی و تجهیزات و اینا بین هفته ای 380 تا 600 دلار متغیره. متوسط فرض کنید ماهی 2000 دلار. هزینه خورد و خوراک و سایر هزینه های ضروری (Basic) اینروزها گرون تر هم شده و برای سه نفر فرض بفرمایید ماهی 1000 دلار. تلفن و اینترنت و برق و گاز هر ماه 400 دلار. اگه بابت ماشین قسط داشته باشید برای یه قرارداد 5 ساله اتومبیل نو فرض بفرمایید ماهی 600 دلار. هزینه رفت و امد به محل کار و گردش های آخر هفته رو هم جمع کنید با هم به قرار 200 دلار در ماه. خرید لباس فرض بفرمایید متوسط ماهانه باشه 300 دلار. تا اینجا شد 4500 دلار در ماه. بعدش شما علاوه بر خرج مقادیری برج هم دارید که متغیره فرض کنید 500 دلار در ماه میشه 5000 دلار در ماه سرراست. البته این عددا خیلی سرانگشتیه و جای بحث و حرف و حدیث زیاد داره. شما میتونی برای یه خانواده دو نفره این رقم رو به 2500 دلار در ماه هم کاهش بدی و خیلی هم از چیزی نگذشته باشی و به قول معروف راحت هم زندگی بکنی. از طرفی با یه کم اینور و اونور رفتن بیشتر به راحتی تا 6500 دلار در ماه هم ممکنه که خرج کرد.

از اون حقوق 100 هزار دلاری 70 هزار دلار دستتو میگیره که بعد از 12 ماه خرج از قرار ماهی 5000 هزار دلار میشه گفت 10 هزار دلار پس انداز داری. فکر کنم این تخمین خیلی سطحی ولی روشنی از شرایط مالی این آقا یا خانم مهندس ما و خانواده اش باشه. خب هر چی از حداقل ممکن حقوق به سمت حداکثر بری و هر چه از متوسط خرج کمتر هزینه کنی پس انداز بیشتری داری و میشه گفت که عدد کمی هم نیست. از 15 درصد درامد سالانه به بالا خواهد بود.

به این ترتیب درسی که توی ایران خوندی و تجربه ای که از تجربه های ایران اندوختی شد یه پس انداز بزرگ برای راه انداختن پروژه های استرالیا. اینم بگم که دانش فنی و تسلط حرفه ای همکارانی که توی ایران کار کردن الحق و الانصاف خیلی خوبه و اکثر کارفرماها اینجا راضی هستن. خود من به خاطر مشکل زبان شاید بیشتر از 30 درصد توانایی هامو نمیتونم استفاده کنم و این البته جای تاسف داره ولی در کوتاه مدت هیچ کاریش نمیشه کرد. حالا بگذریم از این بحث که ایا درسته که ما این تجربه رو برای آبادانی کشور خودمون استفاده نکنیم و بیایم اینجا و چه و چها؟ جای این حرف توی این پست نیست و همیشه به خودم میگم که من 6 سال تحصیلات عالیه رو با 10 سال کار جبران کردم یا نه؟ جوابش  بماند برای بعد.

گاهی با خودم فکر میکنم بعضی وقتا تو باید فقط سرتو بندازی پایین و معقول ترین کاری که میشه توی اون دوره زندگی ایت کرد انجام بدی. با تمام قوا. و هیچ فکر نکنی که آخه با این کارا که نمیشه زندگی چرخوند و اصلا این کار به چه دردی میخوره. هیچ کس نمیدونه قراره ده سال بعد کجا باشه و چکار کنه. اینه که اگه مهندس قصه ما هم وقتی داشت تستای مزخرف کنکور سال 1373 رو میزد یه ذره به ماهیت فلسفی اینکار بیش از حد گیر داده بود احتمالا الان افسردگی مزمن داشت و گوشه ای نشسته بود و مدام به عالم و آدم غر میزد.

ارسال در تاريخ جمعه هفدهم تیر 1390 توسط علی
روز کریسمس سال 2011 میلادی اولین سفر ما توی این جزیره بزرگ شروع شد. میلاد حضرت مسیح و حس خوب شروع یه سفر. داشتیم جمع و جور میکردیم که راه بیافتیم. یه مقدار از برنامه عقب بودیم. اما قرار بود که عقب بمونیم تا اتفاقات جالبی بیافته.

دم دمای رفتن بود که در زدن. کریگ بود. یه مرد ظاهرا تنهای همسایه. با یه جعبه دستش. سام که درو باز کرده بود هاج و واج دم در وایساده بود که که کریگ یه جعبه کادو شده رو داده بود دستش. وقتی من و فروغ رسیدیم دم در کریگ رو دیدیم که دو تا هدیه هم داره به ما تعارف میکنه. ذوق کردیم یه دفه. میگفت کریسمس مبارک. مبارک. جعبه های کادو که دست ما داده شد، سام که کادوشو هول هولکی باز کرده بود و یه ریز میگفت ماشینمو در بیار میخوام باهاش بازی کنم، کریگ که با لبخند مهربونش دم در نگاهمون میکرد. حس کردم نوروز شده. حس کردیم عید اومده و یه همسایه که تا همین چند ماه پیش به اندازه هزار تا دنیا از ما دور بود برامون عیدی آورده. حالمون خوش شد. حال هر دوتاییمون خیلی خوش شد.

اما ماجرا ادامه داشت. روی جعبه یه نوار بود که روش به خط فارسی نوشته بود: کریسمس مبارک از طرف کریگ در واحد 2. روی کاغد کادوی سام هم که دیگه حسابی پاره پوره شده بود نوشته بود سام. روی کادوی من هم بابا و روی جعبه فروغ نوشته بود جسد مومیایی شده! بنده خدا معنی دوم مامی رو به جای کلمه مادر یا مامان برای فروغ نوشته بود. ما اولش کلی گیج بودیم که شاید خواسته شوخی کنه. اما یه اشتباه بامزه بود. خلاصه سفرمون اینطوری شروع شد.

هرچی از قشنگی و سرسبزی مسیر بین بریزبن و سیدنی بگم کم گفتم. همه جا جنگل و مرتع، همه جا تمیز، همه جا دلچسب. مسیر فوق العاده بود. یه جاهایی رو هم از جاده های توریستی و فرعی رفتیم که بازم فوق العاده بود. از همون جاده ها که دوست دارم. پر پیچ و خم با پستی و بلندی ها تند اما کوتاه. اسم جاده اصلی هست Pacific Highway و اون جاده فرعی که رفتیم فکر کنم اسمش Opara road بود. رفتیم یه شهر تقریبا وسطهای راه به اسم Port Macquarie یه شب موندیم. اون اطراف قدیما از مراکز تولید الوار توی استرالیا بوده. یه مجموعه تفریحی از اون دوران ساختن به اسم Timbertown که یه نصف روز رو هم رفتیم اونجا. سیدنی که رسیدیم شب بود. 

فرداش با احسان رفتیم به گردش. به احسان گفتم دو سال پیش که ویزای دانشجویی گرفتی و اومدی فکر میکردی قراره همدیگرو اینجا ببینیم؟ هاید پارکو دیدیم. دارلینگ هاربر، اپرا هاوس. فرداش رفتیم یه تفرجگاه اطراف سیدنی به اسم Blue Mountain که سوار چیزایی شبیه تله کابین شدیم. رفتیم اون پایین پایینا وسط جنگلای استوایی. فرداش و پس فرداش ساحل منلی، بعد از مدتها سینما اونم از نوع سه بعدی اونم روی یکی از بزرگترین پرده های سینما توی دنیا اونم فیلم Megamind. چرخ و فلک و آکواریوم. سام صفا میکرد واسه خودش. هرچند خسته که میشه مث من غر میزنه. باید بهش محل نذاشت وگرنه توی بحث کم نمیاره و آدمو از رو میبره. پریا و مامانش رو دیدیم. دو تا از دوستای فروغ. تا اینکه رسیدیم به آتش بازی سال نو و تمام.

قبلش هواپیما اومد توی آسمون نوشت Jesus lives. یه پیام بود. برای من. و برای اونایی که فکر میکنن دنیای غرب ایمان رو فراموش کرده. 

خوب و خوش بود سفر. راحت بودیم و ایمن. دیدنی خیلی زیاده توی سیدنی. و شهر گرونیه. توی مقایسه با بریزبن اولین نکته شلوغی بیش از حد مرکز شهرشه. و تبعا کمتر تمیزه. ولی زنده است. و شهر تفریحه. شهر زندگی برای اونایی که دنبال شلوغی، اتفاقات و تحرک هستن.

از ماشین هم راضی بودم. مصرفش توی اتوبان حوالی 7 توی صد کیلومتره و ترکیب اتوبان و جاده های پر پیچ و خم تقریبا 7.8. یه نکته مهم. رانندگی با سرعت بیش از حد مجاز جرایم سنگینی داره و تنظیم دقیق سرعت هم خیلی مهمه. یعنی اگه بخوای جایی که حداکثر سرعت 110 تاست 80 تا بری به مشکل میخوری. برای همین ماشینهای دنده اتوماتیک با قابلیت کروز کنترل خیلی خیلی به شما کمک میکنه که ضمن خسته نشدن پنچه پا نگران افزایش سرعت هم نباشین. با گیربکس معمولی هم کروز میشه کرد ولی کنترل دنده اتوماتیک یه چیز دیگه است.

یه سری سوال هم بچه ها داشتن اینجا جواب میدم.

وحید جان برای اسسمنت حتما باید ایلتس رو هم بفرستی و راه دیگه ای نداره. و برای اینکه تغییرات جدید شامل حال شما نشه نه تنها باید قبلش اسسمنتو انجام داده باشد بلکه باید لاجمنت رو هم تموم کنید.

قیمت SUV از 25000 به بالاست. اما دنده اتوماتیک با امکانات خوب و مارک و مدل خوشنام کمتر از 35000 نیست. اگه اپشنهایی مثل سان روف و صندلی چرم و اینا رو هم اضافه کنید میره بالای 40000 تا معمولا برای ماشین نو البته. اوتبک حدود 46000 تا شد با تخفیفهای آخر سال. وام گرفتن هم شرایط خاصی نداره. کار که داشته باشی همه چی حله. فیش حقوقی شما رو میبینن و با پر کردن چند تا فرم براتون وام فاینانس میگیرن. نرخ بهره هم برای کسی که تازه اومده استرالیا حدود 9 تا 11 درصده در حال حاضر. برای ماشین نو همه کارها توسط فروشنده انجام میشه. ممکنه تا حدود 25 درصد مبلغ ماشین رو ازتون بخوان که خودتون نقدا پرداخت کنید.


ارسال در تاريخ سه شنبه چهاردهم دی 1389 توسط علی
باور کنید این مرتبه سومه که دارم این پست رو می نویسم.
هر دفعه یه بامبولی در آورد و نصفش پرید هوا.
میدونم که بیشتر از هر چیز منتظر این هستید بشنوید و ببینید که این مهاجر تازه از گرد راه رسیده چطور شد که کار پیدا کرد. 
فکر کنم قبلا نوشتم که من از حدود 6 ماه پیش سایت seek.com.au رو هر هفته برای کارهای مرتبط مرور میکردم. اسم شرکتهای صنعت نفت و گاز استرالیا رو هم از اینترنت درآورده بودم و هر دو سه هفته یه بار بخش کاریابی شون رو میگشتم. پروژه هاشونو میدیدم. توی مدتی که ایران بودم برای 27 تا کار اقدام کردم که هیچ کدوم به نتیجه نرسید. تنها نتیجه اش این بود که 27 تا کاور لتر نوشتم و 27 بار رزومه ام رو بازبینی کردم.
توی این مدت فهمیدم که مثلا توی استرالیا پستی به عنوان Mechanical / Piping Engineer تعریف میشه که حتی توی ایران هم این پست رو یه جورایی همه فن حریفی و التقاطی میدونن ولی اینجا براش کار هست.
این شد که وقتی رسیدیم اینجا یه تصویر بزرگ از اونچه که در استرالیای غربی و کویینزلند در جریانه جلوی چشمام بود. اینجا هم برای 28 تا کار اقدام کردم که 5 تا مصاحبه ازش دراومد و یکی از مصاحبه ها هم به نتیجه رسید. این مصاحبه در شرایط بسیار دوستانه و با یه نفر مهندس کهن سال! و خیلی محترم و مهربون انجام شد.
- وقتي توي آگهي معيارهايي براي کار ذکر ميشه خب خيلي مهمه که اينا توي کاور لتر آدرس داده بشن. بهشون اشاره بشه. مثالي براشون ذکر بشه. حالا اومديم و يه آگهي 10 تا از اينا رو نوشته بود. کاور لتر شما ميشه دو صفحه کاملا پر. تجربه من ميگه اين اصلا خوب نيست. اگه هم هيچي ننويسي که خوب نيست. نکته در ايجاد تعادل براي نوشتن يه کاور لتر يه صفحه ايه که ميتونه تمام صفحه رو پر کنه و تمام نکات رو هم آدرس بده. 
من توي مصاحبه هام دقيقا متوجه شدم که حوصله مصاحبه کننده کمتر از اين حرفاست که دو صفحه کاورلتر رو بخونه و تازه بره سراغ رزومه. 
نکته مهم کم گفتن و گزيده گفتنه. به نظر من اين اصلي ترين نکته کاور لتره. رسيدن به چنين ساختاري تمرين و مهارت نوشتن ميخواد. کار سختيه واقعا ولي نشدني نيست. 
- رزومه هم خوندنش خارج از حوصله خيلي کارفرماهاست. تعجب نکنيد. موقع 2 تا مصاحبه وقتي کارفرما ميخواست از روي رزومه از من سوالاتي بپرسه کاملا واضح بود که فقط تيترهاي اصلي رزومه رو خونده و از بقيه اش رد شده. يکي ديگه فقط به اين دليل منو صدا کرده بود که علاوه بر همسان بودن تجربه ام با کاري که ميخواست (و اينو از پروفايل روزمه فهميده بود ) ديده بود توي 10 سال فقط يه بار کارمو عوض کردم! و بهم زنگ زد. بنابراين به نظر من اصلي ترين نکته هم اينجا صفحه اول رزومه است که بايد بتونه 50% اونچه که براي کارفرما مهمه رو هايلايت کنه تا دلش بياد و ورقش بزنه بره صفحه بعدي. اکثر ساختارهايي که توي نرم افزارهاي نوشتن رزومه که دوستان اينجا گذاشتن خوبه و مشکلي نداره. مهم جذاب کردن صفحه رويي رزومه است بر اساس اصلي ترن نکته اي که توي آگهي بهش اشاره کردن. فهميدن اين نکته و استخراج اون از آگهي نياز به تمرين داره. 

باور کنید نکته خاص دیگه ای نیست. یعنی اینکه طبیعیه که کاری رو که براش اقدام میکنید خوب بلد باشید. اگه برای رتبه های بالاتر (Senior / Lead) اقدام میکنید باید از پس مصاحبه اش بربیاید. خب اینا حرفه ای بودن شماست توی شغلتون. دیگه آموختنی نیست. اینه که حاصل ده سال تجربه کاری شما این میشه که توی مصاحبه همکار آینده تون رو مطمئن کنید که از پس این کار بر خواهید آمد.

اگه بازم سوالی بود در خدمت هستم.

ارسال در تاريخ چهارشنبه پنجم آبان 1389 توسط علی
مهد کودک اگه بچه دو سه چهار ساله داشته باشید و مدرسه اگه بچه پنج شش ساله داشته باشید بخش عمده ای از دغدغه های فکری شما رو روزای اول مهاجرت به خودش اختصاص میده. ما هم از این قصه مستثنی نبودیم. موقع اجاره خونه یه برگه بهمون دادن که آدرس تمام مراکز تحصیلی و نگهداری کودک اطراف خونه توش بود. البته کامل نبود ولی برای شروع خوب بود. اول قصه اینطور شروع میشه که مدرسه برای کودک پنج ساله اجباری نیست. بلکه یه دوره اختیاریه به اسم Pre School. توی این دوره که بیشتر شامل بازی کردنه بچه ها از همه بیشتر راه و رسم اجتماعی شدن رو یاد میگرن. اگه بخواین بچه رو مدرسه دولتی یا State school بذارین انتخاب زیادی ندارین. هر مدرسه یه نقشه محدوده تحت پوشش داره به اسم Catchment area که اگه خونه شما توی این محدوده باشه میتونید برای ثبت نام اقدام کنید. وگرنه باید برید مدرسه دیگه. مدرسه های مجاور تمام شهر رو پوشش میدن و اینطور نیست که منطقه خارج از محدوده داشته باشن (یاد اون فیلم دهه 60 به بخیر، ای خدا هر چی میگم یه آوار خاطره میریزی روی سرم). نمونه این نقشه رو اینجا ببینید.

مساله بعدی سن و سال کودک شماست. برای ثبت نام یه جدول بامزه ای هست که اونو هم اینجا میشه دید. بر اساس این جدول میشه فهمید که کلاس اولی هستی یا باید بری پیش اول! این جدول یه مشکل قدیمی رو حل میکنه. دیدی از بچه میپرسی شما چند سالته؟ 5 سالم تموم شده میرم تو 6 سال! یعنی چی؟ خب 5 سالته دیگه بابا جان چرا دوست داری زود بزرگ شی؟ بگذریم.

زمان تحصیل هم توی تقویم تحصیلی مشخصه. میبینید که برای دبستان و حتی پیش دبستان هم هر سال چهار ترمه که از اواخر ژانویه شروع میشه. هر ترم هم حدود 10 هفته است. برای والدین پیش دبستانی ها یه سری مطالب آموزشی رو میتونید اینجا پیدا کنید. مدرسه های دولتی هزینه معینی ندارند ولی شنیده ها حاکی از اینه که بهتره شما مقادیری به صورت خودیاری به اونا کمک کنید. در این زمینه هنوز اطلاعاتی ندارم و وقتی کاملتر شد مینویسم. البته خرید لباس مخصوص مدرسه و اینا هزینه هایی خواهد داشت.

خب حالا اومدیم و باید فرزند دلبند شما بره مهد کودک. در این صورت یا باید از مراکز تحت پوشش سازمانی به نام C&K استفاده کنید. این مراکز هم معمولا به دو صورت مهد کودک (Kindy) یا مرکز مراقبت از کودک (Daycare) هستن. اولی ممکنه هر روز باز نباشه. یا مثلا فقط از ساعت 9 تا 3 باز باشه. یا از 4 سال به بالا قبول کنه. ولی دومی ها معمولا از 6 صبح تا 6 شب هر روز هفته باز هستن و برای پدر و مادرای شاغل مناسبن. حالا این که میگن مهد کودک گرونه راست میگن چون این دومیه معمولا حوالی روزی 65 دلاره و سوت از کله آدم بلند میکنه. اما برای کیندی اگه از ساعت 9 تا 3 که گفتم استفاده کنید ممکنه روزی 25 دلار هم بتونید پیدا کنید. 

امیدوارم این نوشته به درد دوستان بخوره. سام که مدرسه رفت بازم کامل ترش میکنم.

این هفته که گذشت یه تغییر دیگه توش بود. سام رفت مهد کودک. بابای سام هم رفت سر کار که یه لقمه نون حلال در بیاره. خدا به هر دوشون کمک کنه. آمین.

ارسال در تاريخ جمعه بیست و سوم مهر 1389 توسط علی
صبح ها، حوالی ساعت 4 و نیم، علی الطلوع، یه پرنده ای میخونه. بیشتر سوت میزنه تا خوندن. هوووووو هیتو، هوووووو هیتو. یاد سعدی میافتم که : مرغ تسبیح گوی و من خاموش....

سام امروز به فروغ گفت مامان تو که بچه بودی اسمت مامان فروغ بود؟ فروغ گفت که نه فروغ بود! مرده بودم از خنده. گفتش که آره راست میگی. بعد گفت که من که بچه بودم بهت میگفتم مامان خروط (اینو خودمون براش گفتیم نه اینکه واقعا یادش باشه ها). بهش گفتم آره اون موقع هنوز زبون آدمیزادی بلد نبودی. گفت بابا علی با کوچیکترت اینطوری حرف نزن! (تربیتو داری؟)

صبح امروز آفتاب آفتاب بود. بی که حتی یک لکه ابر. خورشید خودشو به رخ می کشید. صبحونه که میخوردیم برج های بلند شهر دیده میشدن و شفاف شفاف به ما زل زده بودن. مخصوصا اسم شرکت Clough با اون سبز مخصوصش. طرفای ظهر ابرای سفید کلاله ای سر رسیدن و مث پشته های پنبه آسمونو پر کردن. عصری رفتیم پارک Toowong memorial. بازی کردیم. مسابقه دو دادیم. برگشتی روی تپه مشرف به غرب نشستیم. ابرهای سفید ظهر داشتن جا عوض میکردن با ابرهای سیاه که معلوم بود دارن دوباره بارون میارن. نشستیم و به غروب و جنگلهای Mt coot ha نگاه کردیم. سام و فروغ روی تپه قل خوردن. هوا سبک آسمون بلند. بر که میگشتیم بارون شروع شد. حالام تموم شده. روز قشنگی بود. روزای قشنگی میگذرن. غربت هست. اما سبک. اونقدر سنگین نیست که نذاره دلت پر بکشه بره روی دشتای قشنگی که پشت سرت منتظر تو هستن. 

صدام هنوز خوب نیست. خشدار و ضعیف. پشت تلفن افتضاح. اینم از حکمت ناپیدای خداست حتما. چه مصاحبه هایی کردم این روزا با این صدا. هرچی هم دم کرده آویشن و تخم مرغ و عسل و شیر هم خوردیم افاقه نکرده هنوز. لارنژیت قارچیه ظاهرا. فردا بازم میرم دکتر.

اوضاع کار خوبه. یعنی که کار هست ولی هنوز یکی شو به ما ندادن که. ولی هست. خب ما تجربه های کاریمون توی ایرانه فقط و پروژه هامون خیلی ایزوله است. کمتر کسی از اینا خبر داره. برا همین گرفتن فرصت مصاحبه از روی رزومه های ما واقعا سخته. امیدمون به خداست. درست میشه. این صدا هم که شده قوز بالا قوز.

اگه عمری به دنیا بود یه داستان باید بنویسم راجع به مدرسه و مهد کودک. فعلا درود و بدرود.

ارسال در تاريخ دوشنبه دوازدهم مهر 1389 توسط علی
من که برام فرقی نمیکنه کجا باشم. هر جا برسم سجاده مو پهن میکنم میگم خدا جون تو که میدونستی قرار بود اینطوری بشه و الان من اینجا باشم. بقیه اش رو هم خودت میدونی. خودت به خیرش کن. بعد یه خورده میزون میشم به قول پیمان.

بچه ها از خونه پرسیده بودن که چطور پیدا کردیم. گفتم بودم که ما اومدیم پیش فرشاد. فرشاد که یه دوست 20 ساله است. اهل وبلاگ خوندن نیست و فیس بوک بازه. نمیدونم یه روزی اینجا رو بخونه یا نه. ولی زندگی من و فرشاد یه جورایی به هم گره خورده است. از وقتی قرار شد من اولین مهاجرت زندگیمو تجربه کنم و توی 13 سالگی از خونه دور بشم و برم خوابگاه دبیرستان نمونه بروجرد با فرشاد دوست شدم. زد و بابام دوباره قصد مهاجرت کرد و اومدیم کرج. اما باکی نبود چون هر دو تامون دانشگاه علم و صنعت قبول شدیم. بعدش هم رفتیم دنبال کار و زندگی. دوره همی های بچه ها و خوشی ها و دلخوریها. ازدواج کردیم. یه روز تلفنی باهاش صحبت می کردم گفتم رفتم گلدن گروپ برای مهاجرت به استرالیا پرس و جو کنم. باید اول ایلتس بگیرم. فرشاد براق شد که چی؟ امشب میایم خونتون. اومدن و فهمیدیم که اونا یه سالی هست اقدام کردن و پرونده شون در جریانه. خب ظاهرا قرار بود بازم با هم باشیم. این شد که وقتی رسیدیم بریزبن فرشاد و مونا کم نذاشتن برامون. اون یه هفته ای که جاشونو تنگ کرده بودیم و نظام زندگیشونو به هم زده بودیم انگار توی خونه ی خودمون بودیم و خبری از حس غربت نبود. مخصوصا مونا که نمیذاشت دست به هیچی بزنیم. خوبی هاش یادمون نمیره. فرشاد اینا یه خونه مبله گرفته بودن و قصد عوض کردنشو داشتن. برای همین مونا کلی خونه دیده بود ولی بعدا منصرف شده بودن. یکی از بهترین هاشو که نزدیک بود همون شب اول که رسیده بودیم رفتیم با هم دیدیم. خیلی خوب بود. کاملا مبله با تمام ظرف و ظروف. دو خوابه از سه طرف پنجره های بزرگ به باغ و درخت و از یه طرف حیاط بزرگ یه کلیسا که یه درخت خیلی قدیمی بزرگ داره. توی Auchenflower. هفته ای 440 چوق. من از بس که از قبول نکردن مستاجر تازه وارد ترسونده شده بودم یه نامه همراهم داشتم که هنوز توی ایران با شرکت قبلی ادامه همکاری دارم. صورتحساب بانکی اینجا رو هم همراه بردم. به فرشاد گفتم که بگم اجاره چند ماه رو زودتر میدم؟ کلی دعوام کرد. گفت این عادت جدید چیه؟ همینو باید قبول کنه. خب بعدازظهر زنگ زدن گفتن قبول کردن و اینشد که خونه دار شدیم. بخش عمده ای از راحتی مدیون چندین هفته زمانیه که دوستای ما گذاشته بودن. اما به اون سختی هم که بعضی دوستان دچارش شده بودن نبود.

اوضاع کار از نظر اعلام نیاز مهندسی مکانیک خوبه. ولی من به جز یه مصاحبه چیز دیگه ای تا حالا دشت نکردم. حالا توی این هیری ویری خیلی قدرت تکلم من به زبان انغلیزی خوبه یه ویروس لاکردار هم زده تارهای صوتی مو داغون کرده سه روزه صدام در نمیاد. یعنی اصلا نمیتونم حرف بزنم. موندم اگه یه نفر زنگ بزنه برای قرار مصاحبه چی بهش بگم! فعلا زدم به عسل و لیمو یه ذره دارم بهتر میشم.

هفته اول که رسیدیم فستیوال بریزبن هم شروع شد. البته توی نیوزلند زلزله اومد و ویکتوریا هم سیل. فرشاد اینا رو هم به اومدن ما خیلی بی ربط نمیدونست! خلاصه دو سه تا از برنامه های فستیوال رو رفتیم و شاید دو سه تای دیگه رو هم بریم.

برای سام رفتیم دنبال مدرسه. مدرسه دولتی که توی محدوده اش بودیم مدرسه میلتون بود. دیروز یه سر زدیم مدرسه بزرگ با زمین فوتبال و استخر و فضای بازی مخصوص پیش دبستانی ها که سام باید از ژانویه 2011 شروعش کنه. برای این دو سه ماه هم دنبال مهد کودک هستیم بره انرژی شو خالی کنه. بسکه خونه آویزون ما میشه کلافه شدیم.

هزینه های زندگی در استرالیا در نگاه اول خیلی زیاده. قطار یه ایستگاه سوار میشی 2 دلار باید پول بدی. همینجوری توی یه مغازه روی یه لباس الکی رو نگاه میکنی نوشته 180 دلار! ولی اینطور هم نیست که نشه جنس به قیمت پیدا کرد. این موضوع ربط پیدا میکنه به فریت. اگه بخوام در یک کلام بگم فریت کردن ارزششو داره ولی توی انتخاب چیزهایی که میارین دقت کنید. لباس های رسمی و دم دستی تا شش ماه، لوازم خواب، ظرف و ظروف تفلون و کریستال، خوراکی مثل سبزی خشک، آجیل شور و یادگارهای با ارزش که نمیتونید ازش دل بکنید و اسباب بازی بچه مهمترین بخش چیزهایی است که ما فریت کردیم. به نظرم سقف وزنی 300 کیلو رو در نظر بگیرید و بیشتر از این نیارید. این مهمترین معیاره که ما ازش رد کردیم و همون قدر هم چیز به دردنخور آوردیم. 

فعلا ببینیم چی پیش میاد. شاد و خوش باشید و خدا نگهدارتون باشه.

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389 توسط علی

خیلی زوده که از حس و حال شهری که دارم توش زندگی میکنم بگم. برای گفتن از خوبی هاش و بدی هاش هم هنوز خیلی زوده. شاید فقط بتونم بگم هواش فوق العاده تمیزه، سرسبزه و آروم.

راجع به اینکه چه وسایلی رو از ایران فریت کنیم و چطور اینکارو از ایران هماهنگ کنیم مطالب خیلی زیادی میشه پیدا کرد. میگرنت هلپ، مهندس ارنست، مهاجرت نامه و کوروش کبیر راجع به این مطلب خوب و عالی نوشتن. کوروش کبیر و مهاجرت نامه جلوتر اومدن و از ترخیص هم نوشتن. اینکه چطور باید بار رو به گمرک استرالیا اظهار کرد و چطور اونو ترخیص کرد. اما مهاجرت نامه از سیدنی ارسال شده و کوروش کبیر هم اگرچه بریزبنی بوده اما با اتحاد بارشو آورده. البته مطالبش به من کلی کمک کرد ولی ظاهرا جای مطالب آوردن بار با هواپیمایی امارات به بریزبن هنوز خالیه و من این جای خالی رو به شدت حس کردم و در واقع امر یه روز تموم گرفتار گرفتن بار و آوردنش به خونه شدم که البته تجربه بامزه ای بود و نوشتنش هم خالی از لطف نیست.

اول اینکه سخت گیریهایی توی گمرک ایران در جریانه و ارسال بار بعد از پرواز مسافر به شدت ممنوع شده! بنابراین شما حداکثر یکی دو روز قبل از پرواز که بارتون رو تحویل بدید تقریبا همزمان با خودتون یا حداکثر دو روز بعد میرسه و شما یک هفته تقویمی زمان انبارداری رایگان دارید. اگه توی این یک هفته خونه پیدا کردید که هیچ وگرنه استرس اینکه این بارو کجا ببرم و چه خاکی توی سرش بریزم هوار میشه روی سرتون.

دوم اینکه شرکتی که با باربری امارات کار میکنه اسمش هست Toll Dnata فکر کنم توی سیدنی هم همین شرکت بوده علیرضا نوشته بود. محل این شرکت جایی ست بسیار خوش دست اگه خودتون با ماشین برین و جایی است بسیار پرت اگه ماشین نداشته باشین. توی خیابون Chloris، منطقه Eagle Farm كه اگه با گوگل مپ نگاه کنید میشه جایی درست بین ترمینال پروازهای بین المللی و محلی فرودگاه بریزبن. البته به ترمینال پروازهای محلی (Domestic) بسی نزدیکتره دقیقا 1045 متر! خب بارتون که رسید اینا بهتون زنگ میزنن و میگن تشریف بیارید بارتون رو ببرید. طبق قرارداد این شرکت بازرس AQIS هر روز از ساعت 1 تا 3 بعدازظهر توی دفتر باربری هست. خانم آماندا از شرکت باربری به من تاکید کرد برای انجام کارهای اداری (Paper work) قبل از 12 و ربع اینجا باش. من در واقع 11 اونجا بودم و کاش زودتر میرفتم. چون دسترسی با اتوبوس و پای پیاده زمان بیشتری میخواد. البته اگه اهل تاکسی گرفتن هستین که همون 12 خوبه. با قطار میشه رفت ترمینال محلی و بعد پیاده از کنار مسیر پارکینگ برگشت به سمت خیابون کلوریس. تابلوی تل دناتا معلومه.

شرکت باربری چند برگه کاغذ میده دستتون و میگه تشریف ببرید ساختمان گمرک (Customs). اگه یادش رفت شما بهش بگین یه کروکی هم بهتون بده. ساختمان گمرک و قرنطینه توی منطقه ای هست به نام Airport village که بعد از ترمینال بین المللی به سمت شهره. بهترین راه اینه که پیاده برگریدن ترمینال محلی و بعد با اتوبوسهایی که نارنجی هستن و کورش کبیر کشف کرده برین Airport village. کرایه این اتوبوس 5 دلاره ولی وقتی مدارک رو دست من دید چیزی ازم نگرفت شاید هم تصادفی بود نمیدونم. این اتوبوس اول میره ترمینال بین المللی و بعد مزرعه فرودگاه. ایستگاه آخر بسیار نزدیک به ساختمان گمرکه. توی این ایستگاه اتوبوس هایی که به سمت شهر میرن هم توقف دارن.

جونم براتون بگه که توی ساختمون گمرک اول از دستگاه یه شماره میگیرید برای امور گمرکی. افسر مربوطه یه فرم اظهار نامه بهتون میده شبیه همون که توی هواپیما پر کردید. راهنمایی های دوستانی که گفتم خصوصا مهاجرتنامه مفیده و مطلب دیگه ای باقی نمیمونه. پاسپورت و یه مدرک دیگه ازتون میخواد برای 100 امتیاز شناسایی که میتونه گواهینامه بین المللی باشه. از من ترجمه رسمی گواهینامه رو به سختی قبول کرد و مجبور شدم مهر وزارت خارجه رو بهش توضیح بدم. میرید میشینید فرم رو پر میکنید و برمیگردونید. اگه توی بارتون خوراکی یا سایر موارد قرنطینه ای رو داشته باشید میگه شما نیاز به بازرسی دارید برید یه شماره برای قرنطینه بگیرید. دوباره از دستگاه یه شماره برای AQIS ميگیرید و منتظر میشید. اگه تا قبل از ساعت 2 باشه که مشکلی نخواهد بود و هزینه تون رو بهتون میگه و بعد از پرداخت برمیگردید خدمت تل دناتا. برای 400 کیلو باری که من داشتم هزینه بازرس شد 105 دلار.

برای برگشتن باید برید همون ایستگاهی که پیاده شدید. صبر کنید اتوبوس نارنجی بیاد. یه وقت سوار اتوبوس شهری نشید. اتوبوس نارنجی اول میره ترمینال بین المللی و بعد محلی. از محلی پیاده تشریف ببرید. راهو که بلدید؟

افسر قرنطینه از ساعت 1 تا 3 اینجا قرارداد داره و نشسته. باید برید توی انبار پس کفشتون باید روش بسته باشه و صندل نباشه. باید بارتون رو باز کنید پس باید قیچی و چاقو همراه داشته باشید. افسر لیست بسته بندی تون رو میبینه و بعضی بسته ها رو باز میکنه بعضی ها رو نه. گردوی درجه یک مارو دور ریخت و به چیز دیگه ای دست نزد. خوراکی ها توی یه جا متمرکز باشه خیلی راحت ترید. سایر موارد ممنوعه هم پیش هم باشن بهتره خب.

تل دناتا برای حمل بارتون میتونه ماکسی تاکسی بگیره. حدود قیمت حمل بار 300 تا 400 کیلو تا مناطق مرکزی شهر 100 دلاره. اما اگه مثل من بارتون به سمت 400 کیلو رفت و کارتن های بزرگ هم توش بود باید وانت یا کامیونت بگیرید. بعضی دوستان خودشون وانت اجاره کرده بودن که خب ممکنه کارت اعتباری بخواد که من نداشتم. راستش حوصله مشکلات رانندگی از سمت چپ رو هم نداشتم. از شانس ما شده بود بعد ازظهر جمعه و میگفتن به دلیل تعطیل بودن فردا همه شرکتهای بزرگ باربری وانتهاشون قبلا رزرو شده و تقریبا سه جای معتبر زنگ زدن و همین جواب رو شنیدن. یکی شون مثلا باربری Direct couriers بود که وانت نداشت. خلاصه من یه شرکت دیگه رو همینطور که علاف بودم با راهنمایی یه نفر دیگه پیدا کردم به اسم ASAP Couriers كه ماشين داشت و بعد از یه ساعت رسید و بار رو برد. خوبیش این بود که کامیونت بود و بارو با لیفتراک گذاشتن توش و راحت بردیمش.

بنابراین هماهنگ کردن یه باربری قبل از رفتن به تل دناتا میتونه بخش عمده ای از نگرانی شما رو برطرف کنه. 

برای پیدا کردن مسیر اتوبوس و قطار  بريد سراغ Translink كه تمام سیستم حمل و نقل کوئینزلند رو مدیریت میکنه و با وارد کردن مبدا و مقصد مسیر ها رو بهتون میده. چیز دیگه ای یادم نمیاد. فعلا درود و بدرود.

راستی تل دناتا هم از من حدود 210 دلار گرفت که بابت پسکرایه و حمل و نقل توی فرودگاه و انبار خودشون بود. در مجموع هزینه اینجای ما شد 450 دلار که میشه کیلویی بیش از یک دلار. هواستون به این هزینه هم باشه وقتی بار فریت میکنید.

ارسال در تاريخ شنبه بیستم شهریور 1389 توسط علی

بعد از کلی بیخبری باید عذر خواهی کنم از همه دوستانی که سر زدن و نظر گذاشتن و نه مطلب جدیدی دیدن نه چیزی دستگیرشون شد.

توی تابستونی که گذشت خیلی کارها کردیم. من و سام با هم رفتیم کلاس شنا. اولین تجربه سختی هایی که مربی برای سام در نظر می گرفت، گریه کردنش و توی عمیق شیرجه زدنش. اوقات خوشی بود. بعدشم با هم می رفتیم کباب می زدیم توی رگ.

یه سر رفتیم مشهد از راه نیشابور و مامانها رو هم بردیم. از راه گرگان برگشتیم و نهارخوران هم یه شب موندیم. خیلی قشنگ بود و خیلی خوش گذشت.

خونه رو جمع و جور کردیم، خونواده ها رو جمع و جور کردیم، برنامه ریزی و دویدن و دویدن و دویدن.

حالا نشستیم توی فرودگاه دبی، منتظر که پرواز امارات آماده بشه و بریم بریزبن. چند شبه درست نخوابیدیم و حال و احوالمون درهمه. عجیب دلم تنگ شده برای همه اونایی که درست هفت ساعته که ازشون دور شدم. بار اولی نیست که اینقدر دوریم اما به اندازه هفت دنیا انگار الان بینمون فاصله است. حس غریبیه.

باید بریم تا خونه اون عزیزی که انگار بیست سالیه سرنوشت ما به هم گره خورده. میریم ببینیم چه حسی جدیدی سراغمون میاد. 

به همه سوالای دوستان به زودی جواب میدم. ببخشید که دیر میشه. 

ارسال در تاريخ جمعه پنجم شهریور 1389 توسط علی
یه نگاهی به پست قبلی بندازین. توش کلی خود سانسوری هست. امان از روحیاتی که توی ۳۰ سال یادش میگیری بعد میخوای توی یه دقیقه ازش خلاص بشی. خب نمیشه دیگه.

ویزا که صادر شد من از همه بیشتر به کار پیدا کردن از ایران فکر کردم. مهلت ورود زیاد بود و کارهایی بود که اخلاقی وجدانی قلبی و روحی باید تموم میشد. این شد که ما شهریور رو برای ورود انتخاب کردیم که این کارها به یه سرانجامی برسه هم وجدان دردمون کمی تسکین پیدا کنه.

توی این مدت رزومه های نمونه استرالیایی رو دیدم با نرم افزارهای مربوطه ور رفتم (همه آدرس ها توی میگرنت هلپ هست اینقدر واضح که حتی لینک هم نمیخواد. مخلص همه دوستان آشنا به احوالات تنبلی هم هستیم) بازار کار استرالیا رو گشتم ببینم چه جور مهندس مکانیکی توی صنعت نفت و گاز میخواد ترکیب تخصص های مختلف مثل تجهیزات دوار و ثابت و لوله کشی و خط لوله رو بررسی کردم کلاس استیو رو برای کاریابی رفتم (استیو دوست داشتنی رو هم میتونید از میگرنت هلپ پیدا کنید. یه کلاس روتین رو هم باهاش داریم ادامه میدیم) خلاصه همه و همه و همه تا اینکه یهو دیدم برای حدود ۲۰ تا کار اقدام کردم و برای حدود ۱۲ تاش مردود اعلام شدم!

خب قضیه خیلی هم عجیب نبود. سه تاشون سوالات تکمیلی کردن و وقتی زمان ورود ما رو دیدن گفتن بیخیال بابا هر وقت اومدی خبر کن. چند تایی تجربه ال ان جی میخواستن که با پروژه های  توی ایران نشدنیه. ۵ تایی رو هم فعلا منتظر هستم ببینم چی میشه.

اینو هم بگم که پیدا کردن اسم شرکتهای مشاور و پیمانکار نفتی استرالیا از اینترنت کاری است عملی و با چندین جستجوی جانانه پیدا میشه. بازم توی میگرنت هلپ میتونید لیستها رو پیدا کنید (خدا رفتگان این مریم و شهرام رو بیامرزه به خودشون شادی عنایت کنه فرزندانشون رو هم به نهایت کامیابی برسونه) و شما میتونید با جستجوی این وبسایتها مستقیم با شرکت ها ارتباط برقرار کنید و تبعا از شرکت های کاریابی بهتره.

دیگه اینکه نوشتن کاور لتر رزومه سخت ترین بخش اقدام برای گرفتن یه کاره. پدر صاحب آدم میاد جلوی چشمش. از وقتی که اینجا میزارم و اونا رو آماده میکنم راضی هستم. حداقل کمی از نگرانی های ابتدای کاریابی توی استرالیا کم میکنه. بعد از نوشتن چندین مدل رزومه بازم البته راضی نیستم و فکر میکنم میشه بهترش کرد. توی یه فرصتی باید این کارو هم انجام بدم.

چرا اینقدر روی این کار پیدا کردن از ایران متمرکز شدم؟ خب گرفتن یه خونه دلباز و بزرگ، داشتن کارت اعتباری، دعوت از پدر و مادرها، شروع یه زندگی بدون دغدغه مالی راه دیگه ای نداره. اگه شد که ناز شصت ما اگه هم نشد ای توی روح هر کارفرمایی که قدر مارو ندونست. بله دیگه راه و رسم بازنده همینه که گفتم.

باقی بقای دوستان.

باخبر شدم ۱۵ امتیاز اضافه بعضی رشته های مهندسی هم کلا حذف شد و شرایط جدید برای دوستان بالای ۳۰ سال عبارتست از ایلتس با نمره درخشان ۷ یا اسپانسر ایالتی یا اختیار همسر واجد شرایط برای اسسمنت! این اولین پله سخت گیری برای رشته های مهندسی بود که توی این سه سال قطعی شد. باید منتظر دومیش هم بود یا نه؟

ارسال در تاريخ چهارشنبه شانزدهم تیر 1389 توسط علی
اینطوری باید شروع کنم که کارم با این وبلاگ البته که هنوز تموم نشده.

و اینطوری باید ادامه بدم که هزار جور حرف و حرف و حرف توی سرم میچرخه بدون اینکه بشه مرتبش کرد و یه مطلب مفید ازش درآورد.

برای عده ای که دهه سوم عمرشون رو شروع کردن و با هزار زحمت و دردسر و مایه گذاشتن از فکر و روح و روان و شخصیت و خلاصه هر چی که فکرشو بکنی تازه دارن به یه صورتی از اقناع توی زندگیشون میرسن، یعنی فکر سرپناه و پوشاک و خوراک روزمره دیگه آزارشون نمیده و میتونن هر از چند گاهی سفری دور برن و سرشون رو بالا بگیرن و ابرهای در حال رفتن رو به تخیلات نزدیکشون پیوند بزنن و خلاصه اینکه دستشون به دهنشون میرسه، آره عزیزان، برای اینا یعنی ماها گرفتن ویزای مهاجرت یعنی آغاز این پرسش شگرف که اصلا رفتن ارزششو داره یا نه؟

وارد جواب این سوال نخواهم شد و بحثش رو هم نخواهم کرد، نه اینکه مهم نیست که هست، اما ساده نیست که کلاف سردرگمی است از احساسات و عواطف سرزنده و سرخورده و کلا متناقض. اما جدای این احساس که باید تمام زندگی امروزتو ارزشیابی کنی و ببینی رفتن با ارزشتره یا موندن چیزای دیگه ای هم هست که باید بهش فکر کرد.

اول از همه گرفتن بلیطه که به نظر من برای کسی که قراره سالی دو سالی یه بار این سفر رو داشته باشه خیلی مهم نیست با چه پروازی بره و بیاد. برای بریزبن هم امارات پرواز داره هم اتحاد. اما پرت رو فقط میشه با امارات رفت. به همین دلیل ساده ما رفتیم سراغ امارات. گو اینکه حدود ۲۵ درصد گرون تره. البته پرت رو با ایران ایر از طریق مالزی ایر اشیا میشه رفت که ما به توجه به سه نفر بودن اصلا بهش فکر نکردیم. شاید یه روزی امتحانش کردیم البته.

حالا چرا پرت یا بریزبن؟ برای دوستان شاغل در صنعت نفت و گاز با یه جستجوی ساده توی سایت های کاریابی میشه فهمید که بهترین شهرها همین دوتا هستن. البته آدلاید و ملبورن هم کار هست اما نه به اندازه این دو تا. و سیدنی هم فقط مهندس فروش میخواد و بس. منم که آی بدم میاد از فروشوندن!

بعد باید به فکر ارسال مقداری بار بود که با جمع بندی تجارت دوستان با سلایق مختلف آنچه ضروری است لباس رسمی است همراه کفش و کیف و لوازم آشپزخانه خصوصا پخت و پز مثل قابلمه و آبکش! البته چیزایی که آدم بهش دلبستگی داره رو هم باید برد که خب بحث خودشو داره. استرالیا محدودیتهایی برای ورود مواد غذایی داره. باید پیه گیردادن به چیزایی مثل زرشک و مغز گردو رو به تن مالید.

خب بحث دارایی های یه مهاجر توی سرزمین مادری چیزی نیست که بشه براش نسخه پیچید. یکی هر چی داره رو میفروشه و تبدیل به ارز میکنه میبره. یکی دیگه بخشی رو نگه میداره. یکی دیگه فقط پس اندازشو میبره و جورای مختلف. خود ما تا حالا چند بار تصمیمون عوض شده. بستگی داره به شرایط و اوضاع و احوال.

میمونه مشکلات ورود اولیه. پیدا کردن یه جا برای تازه واردین اگه دوست و آشنا نداشته باشن توی جزیره کار سختیه. هتل ساده ترین و گرون ترین راه حله. خونه های اشتراکی و هتل آپارتمان هم هست که از طریق اینترنت میشه پیداشون کرد. تنبل شدم واسه لینک دادن. برای خودمم هنوز هیچ کاری نکردم. ببخشید به بزرگی خودتون.

میدونی راستش برای بعد از ویزا هیچ دلیلی نداره شما همون راهی رو بری که من رفتم. به همین دلیل من هم راهی که دیگران رفتن رو نخواهم رفت! قصه ایلتس و اسسمنت و لاجمنت خیلی کلاسیک تر از بعد از ویزاست. بعدش دیگه خود خود زندگیه که تا اینجاش مال کدوممون به هم شبیه بوده که این یکی باشه؟ البته شباهتهایی هست اما نقاط عطف از هم فاصله هایی دارن به اندازه روحیات و خلقیات ما. برا همینه که نوشتن این بخش داستان دیگه خاطره است و تجربه های شخصی. که بعضا به دلیل نبودن راههای درست برای آموزش و کمک رسانی شکل انتقال تجربه به صورت تکرار در میاد. که من از این بخشش خوشم نمیاد. هیچوقت نیومده. فکر کنم داره یواش یواش معلوم میشه چرا دل و دماغم به نوشتن نمیره.

خب ممکنه توی این چند وقتی که تا رفتن ما مونده دست و دلم به نوشتن نره باز. اینطوری باید تمومش کنم که این ماجرا ادامه داره. قول و قرارمون برای یه سفر چند روزه تو جاده های خلوت و رازآلود اون جزیره بزرگ که یادتون هست؟ ببینیم عمری به دنیا هست یا نه. بدرود.

ارسال در تاريخ جمعه چهارم تیر 1389 توسط علی

این پست به دعوت دامون پروتون جان نوشته میشه. میگن یه نوع بازیه! اله اعلم. ما که از این چیزا ندیده بودیم. حالا ببینیم چی در میاد.

------------------------------------------------------------------------------------------------

روزگاری که بر ما گذشت روزگار تناقض های ریشه ای بود. تناقض های دشوار و مرد افکن. به سختی شروع کردیم و 4 سال ادامه اش دادیم. مخالفتهای فروغ از همان ابتدا وجود داشت و با بررسی و گفتگو تبدیل شد به تردید و پرسش و بعد شرط و شروط و در انتها نوعی اشتیاق همراه با حس گناهکاری. حالا که ۵ سال تموم شده و شرط ادامه تحصیل به نتیجه و قول و قرار نانوشته به سرانجام رسیده و او شده خانم دکتر در رشته ای که دوستش داره این راه تمام شده به نظر میرسه. حالا بخشی از تناقض برای او حل شده. پدر دوست داشته که دختر دکترا بگیره. دختر برای اینکار پدرو ترک کرده. بعد دکترا گرفته و بعد میخواد که برگرده. اما شادی دختر باید برگرده؟ الان دلش چی میخواد؟ که توی رشته ای که با سختی زیاد توش دکترا گرفته همینجا کار کنه یا برگرده و بشه دختر بابا؟ تناقض در سطح دیگه ای هنوز وجود داره.

برای من پیدا کردن فرصتهای جدید شغلی و تجربه فضای کسب و کار بین المللی اونم در صنایع معظم نفت و گاز تبدیل به واقعیت شد. قرارگرفتن در مسیری حقیقی که واقعا داره توی دنیا طی میشه. بودن توی قطاری که بخش عمده ساکنین کره زمین موافقن که بهترین مسیر تردد دنیاست. اما اکثریت اشتباه هم همیشه داشته . به هر تقدیر حالا شاید بهتر باشه توی یه فضای بین المللی نزدیکتر به ایران این تجربه رو ادامه داد. قطر یا عمان شاید؟ شاید هم عربستان سعودی یا حتی شاید عراق؟ ایران هم حالا شرایطش بهتر شده. شاید بهترین جا همون خونه مادری باشه.

وقتی سام به دنیا اومد فکر میکردم پسر کوچولوی من باید خیلی باهوش و با استعداد باشه. از همون شش ماهگی حرف بزنه. توی یه سالگی دو با مانع بره. توی سه سالگی مساله ریاضی حل کنه و از این مزخرفات. اما همون ۵ سال پیش به این نتیجه رسیدم از همه چیز مهمتر اینه که سام یه انسان باشه. بفهمه مهربونی یعنی چی. بدونه گذشت چه مزه ای داره. بتونه دارائی هاشو با آدمای اطرافش تقسیم کنه. حس و حال دوستاشو بفهمه. و الان فکر کنم تا حدودی موفق شدم. سام آمادگی برگشتن داره. هرچند برگشتن هنوز قطعی نیست اما میتونه پا روی دلش بزاره و یه چند صباحی آزمایش کنه. همونطور که ما هم پا روی دلمون گذاشتیم وقتی قصد مهاجرت کردیم. قول داده فضای کشور زادگاهش رو با استرالیا مقایسه کنه و بعد نتیجه اش رو به ما بگه. بعد قراره ما بهترین کاری که میتونیم انجام بدیم. البته اونوقت نظر دو تا کوچولوی دیگه رو هم باید پرسید. اما فعلا کوچکتر از این حرفها هستن.

روزگاری که گذشت همه اون چیزایی که طی ۵ سال توی خونه های مادری ما در جریان بود رو با خودش برد و سهم ما از این همه خاطره هیچ بود و هیچ. اینو هیچ طوری نمیشه جبران کرد. بگذریم که بودن ما فرصتی بود برای خانواده هامون که گهگاهی دل رو به دریا بزنن و از گوشه کنار دنیا خبری بگیرن یا درسی دوره ای داشته باشن اما این پاره پاره بودن هرگز طعم زندگی پیوسته و معمول رو نداشت. ما تبدیل به یه پایگاه شدیم و ارزششو داشت که برای ایجاد این پایگاه یه جورایی از پایه جدا بشیم. نمیدونم.

روزگاری که گذشت همه اون چیزایی که باید به دست می آوردیم رو بهمون داد. صحبت از راحتی و آرامش یه خانواده مهاجر خیلی خیلی دور از سرزمین مادریه. دارایی های ما به چیزی که فکر می کردیم لیاقتشو داریم نزدیک تر شد. بستر رشد و نمو فرزندان ما اگرچه دور بود از فرهنگی که خودمون باهاش بزرگ شده بودیم اما بستر انسانی تری بود. و من خوشحالم از اینکه این جسارت در ما رشد کرد و بالید. خوشحالم از اینکه یه بار دیگه فهمیدم پیشرفت، اگر که پیشرفتی اصلا معنی داشته باشه حتما پس پشت جسارت و خطر کردنه. بدون اون خطر کردن اگه هم پیشرفتی اصلا وجود داشته باشه بی مزه است. بی رنگه.

این پست به قدری عقب افتاد که نزدیک شد به نوروز ۱۳۸۹. سال خوبی رو برای همتون آرزو میکنم. سال که با سال فرقی نداره، اصل کار اون حس و حال نو شدنه. احساس یه نقطه صفر که بهت امید تغییر رو میده. امیدی برای بهتر بودن. امیدی برای بهتر شدن. چه کیفی میده بودن توی نقطه صفر. که فرداش تازه میشه ۱ و بعد ۲ و بعد .... هزار تا کار میشه کرد از فردای نوروز. خداییش خیلی حس خوبیه.

ما البته کار و بار زیاد داریم برای سال نو. من حتی بلیط رفتن به اون جزیره دور رو هنوز رزرو نکردم. هیچ کاری در واقع نکردم. به امید سال نو و به امید یاری حق. خوب و خوش باشید همتون.



ارسال در تاريخ دوشنبه هفدهم اسفند 1388 توسط علی
اون شروعی که باعث شد این وبلاگ راه بیفته بالاخره تموم شد و این انتظار ۱۸.۵ ماهه که سه سال براش برنامه ریزی شده بود و این ده روز اخیر نگرانم کرده بود هم سر اومد.

احساسم دقیقا شبیه برداشتن یه بار سنگین از روی دوشه. یه سبکی خوب. فعلا برام مهم نیست با این ویزا میخوام چکار کنم. چیزی که فعلا برام مهمه تموم شدن این روند و فراینده. بذار از این سبکی لذت ببریم و مدت کوتاهی به بقیه چیزا فکر نکنیم. آره همین خوبه.

هر چی که بود و هر چی که میخواست بشه و هر چی که شد همه اش هدیه به تو فروغ گلم و تو سام نازنینم. امیدوارم از این تصمیم هیچ وقت پشیمونتون نکنم. میدونم که براتون خیلی چیزا سخت بوده و دردناکه دونستن اینکه سخت تر هم میشه. فروغم میدونم که مامان بابا رو تنها گذاشتن توی این اوضاع و شرایط چقدر برات سخته و میدونم چقدر عشق و احترام توی تصمیمی که گرفتی قایم شده. کاش که بشه من برای تو و برای مامان بابای خوبمون جبرانش کنم.

و شما خواهرای مهربونم میدونم که کم گذاشتم براتون. یه کارایی کردم خب ولی کم بوده. اما بدونید که خیلی دوستتون دارم و اون مهر توی دلهاتون رو همیشه فهمیدم و همیشه بهش دلگرم بودم. اینکه مهربونی میتونه هزار تا شکل داشته باشه رو همیشه توی نگاهها و حرفهای شما دیدم. دنیا رو چی دیدی شاید یه روزی جمع خانوادگی ما توی یه جزیره بزرگ دوباره شکل بگیره.

مامان بابای نازنینم شما قبلا دو بار مهاجرت داشتید. یکیشو من از نزدیک حس کردم و همه حسهای بد و ناامید کننده اش رو توی یه سال اول اون دیدم. میدونم که دلایل این کارم براتون ملموسه. واسم دعا کنید. بابا تو میدونی به دست آوردن یه زندگی با دستای خالی چه مشقتی داره. تو میدونی دنیا دنیای پذیرفتن ناتوانی هاست ولی دنیای به دست آوردن خواستنی ها هم هست. یادته یه بار با اون پیکان دولوکس ۵۷ توی راه الیگودرز یه شورولت نوا اومد جلومون؟ من اول دبیرستانی بودم و پشت فرمون. خواستم ازش جلو بزنم که طرف با یه کاری که بعدها فهمیدم تخته گاز کردن یه موتور ۶ سیلندر امریکایی بوده نذاشت. تو گفتی بذار بره. اون از تو قویتره.

از ماهیان کوچک این جویبار

هرگز نهنگ زاده نخواهد شد.

من خردی عظیم خود را می دانم

 و می پذیرم.

بابا همه تنهاییاتو دوست دارم. مامان همه دلتنگیهاتو دوست دارم. نمیرم که یادم بره. میرم که به یاد بیارم.

خدا همتون رو حفظ کنه.

ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388 توسط علی
وقتی که کیس افیسر شما ازتون درخواست انجام آزمایشهای پزشکی رو میکنه شما باید یکی از پزشکان معتمد سفارت رو در ایران انتخاب کنید. برای انتخاب به این آدرس برید.

پزشکی که من انتخاب کردم سرکار خانم سجادیان در بیمارستان آتیه بود. تلفن های تماس توی آدرس بالایی هست ولی برای راحتی کار با این شماره ها سرکار خانم حریت (منشی ایشون) تماس بگیرید:

۰۹۱۲۵۳۳۲۱۷۸ و ۸۸۰۸۶۷۴۷

دوستانی که آنلاین لاج کردن توی صفحه اول پرونده شون فرمهای ۲۶ برای همه افراد پرونده و ۱۶۰ برای افراد ۱۶ سال به بالا اضافه میشه که به راحتی میشه چاپ گرفت. بهتره اطلاعات شخصی و آدرس و اینها رو توی بخش آ تکمیل کنید. برای هر فرم یه قطعه عکس و اصل پاسپورت همه افراد و یه دونه کپی اون هم همراتون باشه.

 ایشون روزهای زوج از ساعت ۴ تا ۶ آزمایشها رو انجام میدن و همون روز میتونید وقت بگیرید. محل شروع مراحل کار ساختمان پزشکان آتیه طبقه همکف هستش. وقتی به اونجا مراجعه کردید فرمها رو تحویل میدید به اضافه ۷۰۰۰۰ تومن برای حق ویزیت هر نفر. بعدش معاینه چشم ازتون میگیرن و میفرستنتون برای عکس قفسه سینه توی طبقه زیرزمین خود بیمارستان. اونجا فرم ۱۶۰ به اضافه کپی پاسپورت ازتون گرفته میشه و بعد از چک کردن عکس برمیگردین پیش منشی. هزینه عکس ۳۰۰۰۰ تومن برای هر نفره. بعدش دکتر شمارو ویزیت میکنه. فشارخون نبض وزن قد و ... معاینه شکم و گوش و گرفتن سوابق عملهای جراحی و مانند اینها.

بعدش براتون دستور آزمایش خون و ادرار رو مینویسن که باید دوباره برید زیرزمین بیمارستان و انجام بدید. هزینه اش برای دو نفر بزرگسال و یه بچه شد ۴۰۰۰۰ تومن. فکر کنم برای بزرگسال حدود نفری ۱۵۰۰۰ بشه. قبض آزمایشو برمیگردونید برای منشی و پول ارسال با تی ان تی رو میدید که میشه ۴۰۰۰۰ تومن و والسلام. اگه مشکلی توی آزمایشها باشه ظرف دو سه روز خبرتون میکنن. در غیر اینصورت ظرف یک هفته شماره قبض پیک رو میدن که به کیس افیسر اعلام کنید.

اما گواهی عدم سوء پیشینه توسط دفاتر پلیس +۱۰ انجام میشه که با همراه داشتن اصل و کپی شناسنامه، اصل و کپی پاسپورت + یه قطعه عکس زمینه سفید بدون عینک کلاه کراوات و حدود نفری ۶۰۰۰ تومن خیلی سریع کارتون راه میفته. نتیجه از ۷ تا ۳۰ روز میاد در خونه.

همه چی به سلامتی و راستی و درستی باشه.

راستش ۸ روزی رفته بودیم کوالالامپور و سنگاپور شهر دامون پروتون. پست بعدی ازش مینویسم.

ارسال در تاريخ جمعه دوم بهمن 1388 توسط علی
یعنی میشه بعد از یه هفته که داری ایمیلهاتو چک میکنی، و داری با خودت فکر میکنی این استرالیایی ها هم که توی این روزا تعطیلن و خبری ازشون نخواهد شد.... یه دفه ببینی که درست روز 31 دسامبر خود خود کیس افیسرت ایمیل زده و درخواست آزمایش پزشکی و عدم سو پیشینه رو داده و بعد پرونده ات رو که چک کردی ببینی همه چی met شده و فقط همین دو تا باقی مونده؟

خب باید بگم که این کار شدنیه و برای من اتفاق افتاده. فعلا همین رو بگم تا بعد، خبر زیاد دارم براتون.

درود و بدرود.

ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم دی 1388 توسط علی

اگرچه قسمت قبلی مهاجرت کل روند گرفتن ویزای اقامت دائم استرالیا رو به پایان رسوند اما گهگاه استثنائاتی پیدا میشه که از بخت مساعد ما به ما اصابت نمود. داستان اینه که بعد از مدتها (که برای ما شد حدود 14 ماه) ممکنه افیسر یه چیزایی از شما بخواد به نام قصد مهاجرت به استرالیا(Purpose Statement for Migration) یا رزومه (همون CV) یا شغل مورد نظر شما در استرالیا (Intended Employment). به دلیل همون بخت و اقبال بلندی که قبلا گفتم  هر سه تای اینا رو از بنده هم خواستن. گفتم یه راهنمایی مختصری ازشون اینجا بنویسم بلکه یه جایی گره گشا بشه. همینجا بگم که نمونه ها از به نقل از دوستان و سایتهای وزین و باحال "زیر آسمان استرالیا" و "میگرنت هلپ" با کمی دستکاری میباشه!!

اول اینکه مقصود شما از مهاجرت باید یه نامه رسمی باشه یعنی امضا داشته باشه. پس هر متنی که نوشتید باید چاپ بگیرید و امضا کنید و بعد از اسکن برای افیسر بفرستید. متن میتونه شامل مشکلاتی که اینجا دارید و مزایایی که فکر میکنید اونجا به دست میارید باشه. اما طبق یه دلیل منطقی خیلی بد گفتن از سرزمین مادری زیبنده نیست. من نمونه هایی که دیدم هیچکدوم از مشکلات اینجا چیزی نگفته بودن. نمونه زیرو ببینید:

I migrate to Australia to live in a developed country. Although I know that it may take some years for migrants to settle into new environment, but I hope to be able to settle quite quickly since I benefit from a good level of English knowledge and also skills that would be helpful to the diverse Australian society.

یا این دومی که بهتر و کاملتر هم هست:

In my idea taking a decision to migrate to a new country needs very strong reasons, since it is required to be prepared to face the challenges and the difficulties, which is the nature of a new start.

As a Mechanical Engineer, I'm very interested to be in an advanced environment that gives me the possibility of building up my knowledge and helps me to be in contact with the modern world. Also, I believe that living in a developed, free and peaceful country shall provide many opportunities for every body to bring up his/her inside abilities. In fact, it gives me the motivation to try my best in order to make a better life for myself and every body around me.

In the light of above, I decided to apply for Skilled-migration program of Australia,

Since this country includes every possibility that I might require.

دوم اینکه حرفه و شغل مورد نظر شما دیگه لازم نیست امضا بشه. متن های زیر میتونه کمک کنه:

My engineering qualification is assessed by the Institute of Engineers Australia as a materials engineer . Also, I have more than seven years of work experience as a materials engineering expert in an automobile parts manufacturing company which produces different types of shafts, bushes and pins for automobiles. In this regard, I will use general ways of job seeking such as newspapers advertise, Internet, private employment agencies, Job Network services, as well as related engineering communities such as the Institute of Materials Engineering Australasia Ltd (IMEA) which is a technical society of Engineers Australia or Australasian Institute of Mining and Metallurgy to seek a job as a materials engineering expert in automobile industries.

نمونه دومی رو هم ببینید:

According to my qualification and work experiences, based on my recent search / review on available jobs in Australia, these are my intended employment in Australia;

Project Engineer … industries.

Senior Mechanical Engineer in different industries including….

برای رزومه هم که الاماشااله نمونه هست. فقط نکته اینکه با محتویات فرم 80 که قبلا فرستادید متناقض نباشه.

ارسال در تاريخ شنبه بیست و هشتم آذر 1388 توسط علی
سلام به دوستان خوب،

بالاخره بعد از بیش از 15 ماه نجابت و خویشتنداری، یه نامه فرستادم دم خونه کیس افیسر گفتم که ای مسول خوش خیال، من مث یه جنتلمن بیش از 15 ماهه که سراغتو نگرفتم ولی رسم افیسری اینه؟ زود بگو وضع من چطوره تا نیومدم کانگروستان رو خراب نکردم روی سرتون.

القصه بعدش دیدم که یک جنتلزنی (همون خانم محترم هستش) ایمیل زد و گفت کیس افیسر شما عوض شده و آقای اندرو چنینگ فرد جدید هستن. ضمنا توی فرم 80 یه دوره سه ماهه 10 سال پیش چکار میکردی؟ خب بهش گفتم عقل کل آدم بین لیسانس و فوق لیسانسش یه دوره سه ماه هم نمیتونه بیکار بمونه؟ باید به شما جواب پس بده؟

بعدش فکر کنم خودش فهمید خیط کاشته، ورداشت نامه نوشت گفت که بگو ببینم مقصودت از مهاجرت چیه؟ بردار بنویس. بعدشم بگو میخوای بیای اینجا چه کاره بشی؟ بعدشم اینکه رزومه ات رو هم بده بچه ها برات کار پیدا کنن. خب منم با کمک دوستان که از همشون ممنونم این مدارکو فرستادم. فعلا هم دیگه خبری نیست.


ارسال در تاريخ شنبه سی ام آبان 1388 توسط علی

این قصه داره به آخر میرسه. قوانین و رویه های جدیدی دارن معرفی میشن و یواش یواش دارم احساس میکنم اطلاعات من هم در مورد روند مهاجرت دارن رنگ و بوی قدیمی بودن میگیرن. چاره اینه که آخرین قسمت قصه رو بنویسم و تمام. تمام و خلاص.

از روش ارزیابی و اسسمنت شروع کردیم. امتیاز و شرایط اقدام برای گرفتن ویزا رو گفتیم. لاجمنت آنلاین رو هم توضیح دادیم. موضوع داغ و مهم این روزها یعنی اسپانسر ایالتی رو هم بررسی کردیم و حالا مرحله بعد از لاجمنته. یعنی ضمیمه کردن مدارک به پرونده آنلاین و اگه خدا بخواد منتظر موندن واسه گرفتن ویزا. یادتون نره مطالب زیر برای ویزای 175 و با اطلاعاتیه که من حوالی شروع سال 1388 دارم. برای 176 بعضی لینکها یه کمی فرق داره.

بعد از لاجمنت که در واقع یعنی پرداخت پول از طریق کارت اعتباری و گرفتن یه شماره اختصاصی به نام TRN براتون یه ایمیل میاد که اطلاعات مهمی توش هست. بعضی اطلاعات پرونده شما به اضافه لیست مدارکی که باید بفرستید به اضافه توضیحاتی راجع به روش اسکن مدارک، روش ضمیمه کردن فایل، روش تصحیح یا تغییر اطلاعات پرونده شما. اگه این ایمیل رو خوب بخونید نیازی به خوندن این پست هم نیست. بعد هم اگه با TRN و سایر اطلاعات شخصی تون توی این آدرس برید میبینید که یه پرونده براتون باز شده. از این به بعد هر وقت گفتیم پرونده یعنی اینجا.

اول اینکه لیست مدارک درخواستی به صورت عادی برای نفر اصلی یه همچی چیزیه: (یادتون نره که مدارک فارسی باید ترجمه رسمی بشن.)

شناسنامه، پاسپورت، مدارک تحصیلی، مدارک کاری، کارنامه ایلتس، نامه اسسمنت، عکس، گواهی تسلط به زبان فارسی، نتایج آزمایش پزشکی و گواهی عدم سو پیشینه.

برای دوستان مزدوج عقدنامه اضافه میشه و برای همسر و فرزند بیش از 18 سال شناسنامه، پاسپورت، عکس، کارنامه ایلتس، نتایج آزمایش پزشکی و گواهی عدم سو پیشینه درخواست میشه. اگه امتیاز همسر رو استفاده کرده باشین مدارک تحصیلی و کاری ایشون هم باید ضمیمه بشه. بسته به شرایط و مورد ممکنه فرم 1022 یا 80 هم توی لیست شما باشه. یا اینکه به جای فرم 80 یه لینک اتوماتیک توی پرونده تون اضافه میشه که محتویاتش عین فرم 80 هست و باید آنلاین پرش کنین. توی اسمش یه چیزایی داره مثل Character assessment. برای بچه های زیر 18 سال هم فقط شناسنامه، پاسپورت، عکس، نتایج آزمایش پزشکی ذکر میشه.

دوم اینکه کلا هیچ مدرکی رو شما به صورت کاغذی ارسال نمیکنید و همه مدارک توسط خودتون اسکن و آپلود یا ایمیل میشه. برای آپلود کردن باید به این آدرس برید. رمز عبوری که میخواد همون رمز عبوریه که موقع تکمیل فرم های آنلاین لاجمنت استفاده کردید و البته اگه بعد از گرفتن TRN عوضش کردید باید از رمز جدید استفاده کنید. ترجمه ها باید ترجمه رسمی باشه که قبلا نکاتش رو توی بخش اسسمنت توضیح دادیم.

سوم اینکه اسکن با وضوح 96 به بالا قبوله. حجم یه فایل از 1 مگابایت بیشتر نشه. فرمت های قابل قبول اسکن و سایر نکات توی این آدرس هست. اگه یه فایل مثل عقد نامه بیشتر از این حجم شد اونو به چند بخش تقسیم کنید و با پسوند Part1, Part2  و مشابه اون بفرستید. توصیه من برای مدارک ترجمه شده اینه که اول تمام صفحات ترجمه رو اسکن رنگی کنید (به همراه مهرهای وزارت دادگستری و خارجه ) و بعد اسکن رنگی اصل مدرک رو بهش اضافه کنید. راه دیگه هم هست که توی ایمیل توضیح داده و چون برای اسکن سیاه و سفیده و ما همه توی ایران اسکنر رنگی داریم توضیحش نمیدیم. اسم گذاری مدرک هم قواعدی داره که تو آدرس بالایی هست. نکته مهم استفاده از حروف و اعداد و عدم گذاشتن فاصله (space) است.

چهارم اینکه بعد از آپلود کردن مدرک نمیتونید از پرونده حذفش کنید پس حواستون باشه موقع ضمیمه کردن خرابکاری نکنید و مثلا یه فایل ناقص رو آپلود نکنید. کلا 60 فایل میشه آپلود کرد. اگه بیشتر شد ایمیل هم میشه کرد. آدرسش توی اون ایمیل اولی که براتون میاد هست.

پنجم اینکه همه مدارک رو باید تو فاصله 28 روز بعد از لاجمنت ضمیمه کنید. حالا اگه شد 31 روز کسی سرتون رو نمیبره ولی بهتره رعایت کنید و مدارک مهم و حتمی رو از قبل آماده داشته باشید. چند تایی محل بحث و استثنا اینجا هست:

استثنای اول نتایج آزمایش پزشکی و عدم سو پیشینه است که میتونید نفرستید تا افیسر پرونده خودش ازتون بخواد. اینکه کدوم راه بهتره بحث بیمورد و بی نتیجه ایه. یه تصمیم بگیرید و همونو عمل کنید. راجع به این موضوع توی وبسایت دیاک مطالبی هست که شما رو کمی راهنمایی میکنه.

استثنای دوم نامه تسلط به زبان فارسیه که بعضی ها نفرستادن و ازشون خواسته نشده. خب ما جد و آباد و محل تحصیلمون ایرانه و معموله فارسی رو خیلی خوب بلدیم. اما توصیه من اینه که این رو استثنا نکنید و گواهی رو بگیرید و بفرستید.

بحث سوم مدارک سابقه کاریه که تجربه قویا ثابت کرده دیگه یه نامه خشک و خالی سابقه کاری کافی نیست و باید حداقل یکی از مدارک گواهی سابقه بیمه، فیش حقوقی، صورتحساب بانکی پرداخت حقوق و قرارداد کاری رو زد تنگش. توصیه من ارسال نامه سابقه کار + فیش حقوقی دو دونه برای هر سال و گواهی سابقه بیمه برای کل دوره چهار ساله اخیره.

بحث چهارم ایلتس همسر و فرزندان بالای 18 ساله که الزامی به ارسالش توی 28 روز نیست. میتونید اصلا این رو نفرستید و پولش رو برای هر نفر حدود 3000 دلار استرالیا پرداخت کنید یا اینکه وقتی افیسر خواست ارسال کنید. هماهنگی برای امتحان با خودتونه و بهتره حواستون خیلی جمع این قضیه باشه.

ششم اینکه توی پرونده هم این چک لیست مدارک هست و اگه افیسر بیاد و بررسی کنه یه تغییراتی توش پیدا میشه. اولش همشون required هستن. بعدش که افیسر اومد اونایی رو که قبول کردن met میشن و اونایی که نیاز به بررسی بیشتر داره یا ازتون میخواد رو requested میشه. خیلی هم دقیق نیست اینکار و توش استثنائاتی هست. بستگی به حال و روز و شخصیت افیسر و همکاراش هم داره. توی پرونده فرمهایی که برای آزمایش پزشکی باید پر کنین به صورت لینک هست که باید چاپ بگیرید و ببرید پیش دکتر (خدا بد نده). اگه بعدا فهمیدید چیزی رو جایی غلط پر کردید یا آدرستون عوض شد یا شرایطتون عوض شد (مثل کار جدید) نترسید. سه تا فرم هست برای اینکار. 1022 برای تغییر شرایط. 1023 برای پاسخ اشتباه و 929 برای تغییر آدرس. پر کنید و ضمیمه کنید.

هفتم اینکه هفت تا آسمونتون پر ستاره باشه. باقی بقای شما. مدارکو ضمیمه کنید و بیخیال ویزا بشید. برید دنبال زندگیتون. کار و کسبتون رو توسعه بدید. برید سفر. ایرانگردی. جهانگردی (بعضی ها میگن این یکی برای ویزا خوب نیست چون کارهای امنیتی رو کند میکنه ولی من موافق نیستم). کتاب بخونید. عاشق بشید. خوب باشید. ویزا مث کنکور نشه براتون. هر چند برای ما کنکور هم مث کنکور نشد!

ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 توسط علی

چطور میشه یه نفر از سرزمینی که توش به دنیا اومده و پدر و مادرش و پدران و مادران اونها تا چند نسل قبل هم همونجا به دنیا اومدن دل میکنه و میره به یه سرزمین دیگه، جایی که مردمش به زبون دیگه ای حرف میزنن، اعتقادات دیگه ای دارن، فرهنگ متفاوتی دارن، تعاریفشون از زندگی متفاوته و هزار تا اختلاف دیگه.

خیلی راحت میشه چند تا دلیل گفت که خیلی هاشون قدمتی به اندازه تاریخ دارن: آب و هوای بهتر، ثروت بیشتر، کسب و کار پر رونق تر، امکان توسعه و بهبود زندگی، حفظ اعتقادات چون توی سرزمین خودت مجبورت میکنن که ترک یا پنهانشون کنی، گریز از جنگ، فرار از تعقیب قانون، ماجراجویی، آزادی.

بعضی از دلیلها جمع میشن و یه دفعه یه دلیل بزرگتر میسازن مثل: امید بیشتر به پیشرفت فرزندان، بهره مندی اونا از تحصیلات بهتر و رفاه بیشتر، جهان وطنی شدن.

اما کی میتونه بگه مهاجرت کار ساده ایه؟ حتی اگه همه دلیلهای دنیا رو جمع کنی من فکر میکنم باز هم خیلی سخته. یه عزیزی میگفت سختی مرگ به دلیل اینه که همه آشنایی ها، همه خاطرات، همه دوست داشتن ها، همه یه عمر زندگی رو باید فقط توی یه لحظه بذاری و بری. اینه که مرگ سخته. و  من فکر میکنم یه شباهتی هست بین این سختی مرگ و سختی مهاجرت. مخصوصا اگه به قصد برنگشتن باشه.

وقتی از مهاجرت بد میگیم همه یاد داستان درخت بدون ریشه میفتیم، اما مگه ریشه آدم توی خاکه؟ راستی ریشه آدم نمیتونه توی افکار و اخلاق و اعتقادات باشه؟ اما خاک رو مگه میشه نفی کرد و ندیده گرفت؟ ایران خاک پاگیر داره. گفته بودم یه جا، ایران مثل یه مادر کهن ساله شیرین زبونه مهربونه، با یه صورت دوست داشتنی و اخلاق خونگرم، به جوش و اجتماعی، با یه عالمه خاطره و قصه قشنگ، که با گفتنشون سرشار غرور میشی، میخندی، سرشار شرم میشی، گریه میکنی. پیرزنی که ادعای جوونی داره و این براش خیلی دردسر ساخته. گویی که ملت کهن سال بودن هم دردسر بزرگیه. آخرش میشه ازش دل کند و رفت یا نه؟

موضوع وقتی حاد میشه که یاد تغییر نسل میفتی. بچه تو فارسی رو یاد گرفته و تو ایرانو بهش نشون دادی و بعد میبریش یه جای دیگه. یه سرزمین دیگه. هر از چند گاهی میاری بهش ایرانو یادآوری میکنی طوری که اونو بفهمه (اگه بشه). بعد این بچه به سن ازدواج میرسه. اگه توی سرزمین جدید با یه نفر از یه سرزمین دیگه ازدواج کنه چقدر میشه مطمئن بود که بچه اون یعنی نوه تو ایرانو بشناسه؟ و فارسی حرف بزنه؟ حالا چقدر مهمه که بتونه یا نتونه؟ و آیا این مساله تو هست یا نیست؟ چیزی هست که تو باید بهش فکر کنی یا نه؟ و این خیانت تو به وطن هست یا نه؟ به خدا درد کشنده ایه....

داستان مهاجرت رو نمیشه با یه نوشته بامدادان جمعه تموم کرد. بازم بر میگردم به این قصه. ولی یادم افتاد که آخرین بخش از روند مهاجرت به سرزمین استرالیا رو که قولش رو داده بودم هنوز ننوشتم. اینم به زودی توضیح میدم و این مسیر تا آخر روشن میشه. اما اینکه کار درستی هست یا نه هنوزم حل نشده باقی میمونه. به دوستی گفته بودم دلایل مهاجرت باید خیلی شخصی و خیلی قوی باشه. و گرنه محکوم به شکسته. میتونم بگم این تنها مطلبیه که تا الان بهش اطمینان دارم.

ارسال در تاريخ جمعه دوم مرداد 1388 توسط علی

بالاخره افسر پرونده ما هم رونمایی شد. ایشون خانم Quang Troung هستن. حالا حتما میپرسین با این اسم نیست در جهان من چه طوری فهمیدم ایشون خانم هستن؟ نه فکرهای بد نکنید. چون توی عنوان ایمیل ارسالی به اسم Jenny Troung هم برخورد کردم و مطمئن شدم ایشون خانم تشریف دارن. اسنادی که سرکار علیه خواستن بخش اصلیش متمرکز شده روی اسناد مالی و مالیاتی کارکرد بنده یعنی: فیش حقوقی، مفاصا حساب مالیاتی، صورت حساب بانکی.

وقتی لاج میکنید توی چک لیست مدارک تقریبا همه مدارک بدون نیاز به مدارک پشتیبانی هستن. مثل شناسنامه پاسپورت دانشنامه کارنامه ایلتس و .... تنها دو تا ردیف هست که یه سری مدارک پشتیبانی میخواد. یکیش ازدواجه که بهتره علاوه بر عقدنامه اسنادی دال بر ادامه زندگی مشترک هم بهش اضافه بشه مثل حساب بانکی مشترک یا سند خانه مشترک. یکیش هم اسناد سابقه کاریه که علاوه بر نامه سابقه کار گفته فیش حقوقی قرارداد کاری و ... هم میتونید ارائه کنید.

من برای ازدواج یه سری اسناد پشتیبانی ارائه کردم و قضیه حل شد. ولی برای سابقه کار با اینکه قرارداد چهار سال اخیر و سابقه بیمه رو فرستادم ولی باز ایشون به اسناد پرداخت حقوق و مالیات بنده اشاره فرمودند. البته فرم 80 و کارت پایان خدمت هم خواستن که قابل پیش بینی بود.

جونم که براتون بگه بنده هم برای هر سال یه فیش حقوقی و یه دوره سه ماه صورتحساب بانکی گرفتم و ترجمه کردم و فرستادم. فعلا هم که خبری نیست ازش. اما نکات مهم برای تهیه این اسناد:

فیش حقوقی که مهر و امضا داشته باشه + روزنامه رسمی شرکت (اصل یا کپی مهر دار) + دفترچه بیمه صاحب فیش تایید دادگستری و خارجه رو به راحتی میگیره.

برای صورتحساب بانکی بعد از گرفتنش از شعبه و بعد از مهر توسط شعبه باید به امور بین الملل بانک مربوطه برید تا اونا تاییدش کنن. صادرات و پاسارگاد چنین سیستمی دارن و تقریبا بدون دردسره. (صادرات توی همون برج سپهر معروف توی طالقانی و پاسارگاد توی میرداماد بعد از پایتخت). این صورتحسابها هم با این مهر به راحتی تایید دادگستری و خارجه رو میگیرن.

از دوستانی که تازگی ها افیسر گرفتن و بیمه نداده بودن علاوه بر مدارک فوق سابقه بیمه هم خواسته شده بود.

بنابراین به نظر میرسه دیاک برای اطمینان از صحت و سلامت سابقه کار به سه نوع مدرک ارجاع میده:

اول اسنادی که خود شرکت به شما میده مثل نامه سابقه کاری یا قرارداد یا فیش حقوقی.

دوم اسنادی که یه سازمان ثالث گواهی میکنه مثل سابقه بیمه یا مفاصا حساب مالیاتی یا صورت حساب بانکی.

سوم اسنادی که شرکت به سازمانهای ثالث صادر میکنه مثل مفاصا حساب مالیاتی یا مدارک پرداخت حقوق (چک بانکی یا ...) که البته گرفتن این دسته سومی از شرکت ها تقریبا غیر ممکنه. اینا از اسناد محرمانه است. منم همینو به افیسر نوشتم و منتظر واکنش ایشون هستم.  با درود و سپاس.

ارسال در تاريخ دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 توسط علی

کتابچه شماره شش رو به طور کامل خوندید؟ اگه نه بروید به اینجا. اگه آره چند بار خوندید؟ اگه یک یا دو بار خوندید صد آفرین و اگه بیشتر خوندید بالاخره بنده رو از رو بردید.

توی این پست روال تکمیل فرم آنلاین رو برای ویزای 175 توضیح میدم. ویزای 176 هم مث همینه دیگه. در ضمن اینجا بین مهندسا و بقیه فرقی نیست. مهم نوع ویزاست. اولش که به صفحه شروع میرسید لینک همه ویزاهای مهاجرتی هستش و شما در بخش Online Visa Options میتونید یه بار دیگه آخرین شرایط هر ویزا رو ببینید. اگه 175 رو قبلا خوندید و انتخاب کردید باید تو بخش start an application روی start a visa application کلیک کنید و برای 176 اون دومی (start a sponsorship application) رو بزنید. نکته: به تاریخ و زمانهای تعمیرات سیستم در بالای صفحه دقت کنید. این صفحه لینکهای مهم دیگه ای هم داره مث Attaching Documents to a General Skilled Migration Application یا Check the progress of your application  که به درد میخوره و بعدا (توی پست های بعد) بهش میرسیم. بعد از انتخاب  مذکور صفحه ای باز میشه که یه سری اخبار و اطلاعات جدید به شما میده و پایین صفحه لینک Start your application قرار داره. آخرین خبری هم که الان نوشته شده مربوط به فرمهای آنلاین Health and Character هست که از 9 اگوست امسال به صورت خودکار برای بعضی ها باز میشه و باید بلافاصله بعد از لاجمنت پرش کنن. این فرم ظاهرا قراره جای فرم 80رو پرکنه و سرعت بررسی ها رو بالا خواهد برد.

بعد از کلیک آدرس مذکور شما وارد نرم افزار لاجمنت آنلاین میشید که در اولین قدم از شما میخواد که شرایط عمومی ویزا رو مطالعه و تایید بفرمایید. قدم دوم اطلاع از شرایط اقامت و شهروندی استرالیا است. قدم سوم انتخاب نوع ویزا است (175، 176، 885، 886، 475، 476 و چند تای دیگه هستن که انتخاب میکنید). ما 175 رو دنبال خواهیم کرد.

صفحه بعدی نیازمندی های اصلی رو چک میکنه. آیا سن شما بیش از 18 و کمتر از 45 هستش؟ آیا اسسمنت دارید؟ آیا سابقه کاری (حداقل یه سال از دو سال گذشته) دارید؟ البته این آخری رو میشه با دو سال تحصیل در استرالیا جایگزین کرد. نکته: بعضی دوستان میپرسن میشه بدون اسس این فرما رو پر کرد؟ خب همینجا اگه شما اسس نشده باشید و بله رو انتخاب کنید یعنی خلاف واقع گفتن و دردسر. پس بدون داشتن اسسمنت نمیشه به صورت آنلاین لاج کرد. البته یه حالتی هم هست که شما مدارک رو برای اسس فرستادین و برای صرفه جویی در وقت زودتر این صفحات آنلاین رو پر میکنید و وقتی جواب اسسمنت مثبت شد تکمیلش میکنید. در این حالت تبعا مشکلی نیست.

بعدش شما وارد صفحه اطلاعات شخصی خودتون میشید. تنها نکته مهم سوال یکی مونده به آخره که میپرسه آیا بجز همسرتون فرد وابسته (dependent) دیگری هم هست که توی این ویزا اضافه کنید؟ اینجا به صورت طبیعی دوستانی که صاحب فرزند هستن باید جواب بله بدن. ولی اگه فرد دیگه ای توی زندگی شما باشه که از هر لحاظ برای گذران زندگی به شما وابسته است (مثلا مادر تنها و کهن سال که شما تنها فرزند اون هستین و از لحاظ مالی و اجتماعی حمایتش میکنید و بدون شما زندگی او کاملا مختل میشه) میتونید توی همین دسته حسابش کنید و توی ویزاتون واردش کنید. ولی برای اثبات این وابستگی باید اسناد و مدارک ارائه کنید.

مطلب بعدی راجع به مهاجرت همسر هست. اگه همسر شما توی این ویزا نباشه و بعدا هم نخواد به شما ملحق بشه باید توضیحات و دلایل این امر رو بنویسید. نکته مهم باز هم یه سوال مونده به آخره که اگه همسرتون اسس شده و به 5 امتیازش نیاز دارید باید حتما این گزینه رو انتخاب کنید.

صفحه بعدی اطلاعات افراد خانواده شما رو میپرسه و به سه دسته مهم تقسیم میکنه. اول افراد وابسته که با شما توی ویزا شریک هستن migrating dependents (قبلا بحث شد). دوم افراد وابسته که همراه شما نمیانmigrating dependents  non. دسته سوم هم سایر اعضا خانواده other family members که توی این دو دسته قرار نمیگیرن و به طور معمول یعنی پدر مادر خواهر و برادر. به طور غیر معمول رو هم توضیح دادیم. برای این دسته آخر به جز اسم باید تاریخ تولد رو هم بدونید.

بعدش برای کوچولوهای زیر 18 سالی که همراه شما میان به دو سوال دیگه هم باید جواب بدید که آیا کس دیگه ای هست که با شما مهاجرت نمیکنه و در مورد این کودک حق و حقوقی داره و اینکه این بچه خوب به هر دلیلی ممنوع الخروج نیست. خب اگه جواب بله بدید که ویزا بی ویزا. دیگه خود دانید (منباب شوخی بود. راستشو بگید ولی به عواقبش فکر کنید ).

بعدش آدرس و تلفن خودتون و همسرتون رو میپرسه. و میپرسه که شما و همسرتون یه جا زندگی میکنید. اگه بگید نه دیگه خدا به فریادتون برسه چون باید دلایل این امر و مستندات زندگی مشترک رو به صورت دوبله توضیح بدید. پس مواظب باشید. نکته مهم بعدی اینه که همینجا میپرسه در مورد پرونده شما با کی مکاتبه کنیم و شما گزینه خودتون (myself) رو انتخاب میفرمایید. مجددا آدرس و تلفن و ایمیل شما رو برای تماس میپرسه و اگه میخواین با ایمیل باهاتون در تماس باشن حتما این گزینه رو انتخاب کنید.

یه مطلب جالبی بعدش هست که اگه کسی بهتون  توی پرکردن فرمها کمک کرده و ازتون پول یا هدیه گرفته اطلاعاتش رو بنویسید. آدرس وبلاگ منو نذارید اونجا بالاغیرتا .

مجددا آگاهی از شرایط سلامتی جسمی و روانی رو به تایید شما میرسونن.

سوالات مهم بعدی راجع به سوابق کیفری و جزایی است که بهترین راه راستی و صداقته. آخرین سوال هم راجع به خدمت نظامی غیر از نظام وظیفه (خدمت اجباری سربازی) است. یعنی به خاطر سربازی رفتن این گزینه رو "بله" نزنید.

صفحه بعدی پر کردن آدرس محل اقامت ده سال اخیره. هر جایی که بیش از 12 ماه سکونت داشتید رو به تفکیک خودتون و همسرتون بنویسید. بهتره تا حد امکان واقعی و با جزئیات باشه. به خاطر خلاصه کردن مطلب و تنبلی اطلاعات غلط ندید. مثلا شما 4 ساله ازدواج کردید. بعد میاید تمام ده سال خودتون و همسرتون رو یه آدرس مینویسید چون حال و حوصله ندارید. شما جای افیسر باشید شک نمیکنید؟ اونم تو ایران؟

بعدش اطلاعات ویزاهای قبلی شما از استرالیا رو میپرسه.

خب نوبت اطلاعات اسسمنته. اسم رشته از لیست 1121i که معرف حضور هست. تاریخ و شماره نامه اسسمنت رو باید وارد کنید. اگه توی لیست MODL هستید یا توی استرالیا درس خوندید همینجا باید ادعا کنید و جزئیات بدید. اطلاعات اسسمنت همسر هم اگه به 5 امتیازش نیاز دارید همیجا میپرسه (احتمالا، چون خودم که اینطوری نبودم).

صفحه بعدی اطلاعات تحصیلات تکمیلی شما رو میپرسه + دوره ها و تخصص کاری خودتون و همسرتون.

بعدش صفحه سوابق کاری هست. اگه امتیاز سه سال سابقه کاری رو میخواهید اینجا باید ادعا کنید و جزئیات محلهای کارو بنویسید. خلاصه ای از شرح وظایفتون به همراه عضویت در سازمانهای مرتبط با کار (نظام مهندسی، انجمن های مهندسی ...) رو هم میپرسه.

امتیاز و نمره زبان توی قدم بعدی هستش. شما و همسر گرامی باید یه کارنامه با تاریخ کمتر از دو سال قبل داشته باشید و نمره و شماره اش رو وارد کنید (بچه هایی که حداقل 6 رو دارن میشن competent). البته همسر گرامی و فرزندان بالای ۱۸ سال یه نمره ۴.۵ براشون کافیه و اگه امتحان ندن باید به جاش پول بدید.

خسته نباشید. اصل کار تموم شد. جمع امتیاز تون رو میگه و اگه کافی بود میپرسه امتیاز زبان فارسی رو هم میخواین اضافه کنید یا نه؟ بعدش دوباره جمع امتیاز میده و چهار پنج تا تاییدیه میگیره ازتون. اگه امتیاز کافی نبود حتما یه جایی مطلب اشتباهی مرتکب شدید یا چیزی رو از قلم انداختید یا نکنه واقعا امتیازتون کمه؟؟؟؟ (خدا به خیر کنه).

قبل از رسیدن به صفحه پرداخت پول بهتره یه چاپ کاغذی یا PDF از کل پرونده بگیرید.

نکات کلی: در طول روند پروسه میتونید فایل رو ذخیره کنید. هر بار وسط کار خارج بشید بعد از ورود دوباره باید از صفحه اول شروع کنید. اطلاعات شما هست ولی یه راست نمیره توی آخرین مرحله و دستی باید برید. ممکنه بعضی از اطلاعات عوض شده باشه؟ نمیدونم ولی بهتره چک کنید. برای من که مدام شماره های تماس همسرم با شماره های تماس من یکی میشد و هر دفه عوض میکردم. بعد از رسیدن به صفحه آخر حتما بدید یه نفر دیگه چاپ پرونده رو با دقت بخونه و همه چیزو بررسی کنه. من دو سه تا غلط پیدا کردم.

بعد از اطمینان از صحت مطالب برید به صفحه پرداخت. شماره کارت اعتباری و تاریخ انقضا و اسم روی کارت و ... میخواد. مبلغش هم خودکار درج شده و کم میشه. بعد از زدن کلید (فقط یه بار) رسید الکترونیکی به همراه TRN که شماره پرونده الکترونیکی شماست براتون میاد که چاپش کنید. برای صاحب کارت باید مهم باشه. بعدش میتونید رمز عبورو عوض کنید. اگه نشد نگران نباشید رمز پرونده شما همون میمونه که موقع پر کردن و تکمیل فرمها معرفی کرده بودید.

یه ایمیل هم از دیاک ظرف چند روز باید به آدرسی که معرفی کرده بودید بیاد که اطلاعات تکمیل تر داره و یه بار مطالعه بفرمایید لطفا.

قدم بعدی چیه؟ ضمیمه کردن مدارکی که توی ایمیل ازتون خواسته ظرف مدت 28 روز. کار داره تموم میشه. منتظر نوشته بعدی از موضوع مهاجرت باشید.

ارسال در تاريخ شنبه پانزدهم فروردین 1388 توسط علی

      تا حالا راجع به روش گرفتن ارزیابی مثبت (اسسمنت) بچه های فنی و مهندسی صحبت کردیم و از امتحان ایلتس ونوع ویزاهای مناسب هم گفتیم و شنیدیم. فکر کنم وقت پرداختن به داستان گشایش پرونده در اداره مهاجرت کشور استرالیا (دیاک) یا در واقع همون لاجمنت باشه.
من خودم از لاجمنت آنلاین استفاده کردم و اطلاعات زیادی از نحوه ارسال مدارک به صورت کاغذی ندارم. خلاصه کنم به توصیه خود دیاک لاجمنت آنلاین بهتره و در عمل هم برای خود من مشخص شد که توی این روش هزینه گشایش پرونده کمتره (حذف هزینه پست)، پیگیری وضعیت پرونده راحت تره و فرایند بررسی مدارک شما سریعتره.
راجع به نوع ویزا (چون بحث ما محدود به رشته های فنی و مهندسیه) خیلی راحت بگم که همه کارشناسان محترم (یعنی لیسانس به بالا) رشته های مکانیک، برق (اعم از قدرت مخابرات کنترل الکترونیک)، شیمی، عمران، نفت و معدن به اضافه مدیران مهندسی به دلیل قرار گرفتن توی این لیست تا سن 44 سال تمام (یعنی 44 سال و 11 ماه و 29 روز) با ایلتس 6 و سه سال سابقه کار مرتبط میتونن برای ویزای اقامت دائم بدون هیچگونه محدودیت ایالتی، یعنی همون ویزای سابکلاس 175 اقدام کنن.
سایر رشته های مهندسی یعنی صنایع، مواد، کشاورزی، هوافضا و مهندسی پزشکی چون فعلا توی اون لیست نیستن (لیست
MODL) فقط تا سن 29 سال تمام واجد شرایط ویزای 175 میشن و اگه سنشون رد شده باشه یا باید ایلتس 7 بگیرن (توی هر مهارت) یا قبلا ازدواج کرده باشن و شغل همسرشون هم مورد درخواست استرالیا باشه و ارزیابی مثبت بشه (این نکته رو برای یافتن همسر یا همسران! مناسب لحاظ کنید).
اگه هم دنبال ویزای 176 هستید که شرایط بازهم راحتتر میشه به شرطی که رشته شما توی لیست کسری ایالت مورد نظرتون باشه. (رجوع به نوشته قبلی).
این سه تا بند بالا به طور عمومی و برای دوستانی که درسشون نسبتا به موقع تموم شده (تا 25 سالگی) و سربازی به موقع رفتن یا معاف شدن و بعد هم مث بچه آدم سرشونو انداختن پایین و کار مرتبط انجام دادن صادقه و بخش عمده ای از دوستان رو هم پوشش میده. اما روش استاندارد محاسبه امتیاز با توجه به شرایط چیه و نکات مهم اون کجاست؟ این بخشو سعی میکنم عمومی تر بنویسم. (قصه ما مث داستان حضرت موسی از وسط شروع شد...)
اول از همه باید بدونید که یه فرمی هست به شماره
1121i. توی این فرم تمام رشته های مورد نیاز کشور استرالیا نوشته شده. البته فکر نکنید هر رشته ای که توی این لیست بود واجد شرایط هست. بلکه هر رشته ای که زیر ستون SOL عبارت Y (Yes) تایپ شده باشه. این رشته ها برای ویزای اقامتی دائم یا موقت مورد قبول دیاک هستن. برای دوستانی که توی این لیست تونستن رشته و حرفه اشون رو پیدا کنن دیگه وقت محاسبه امتیاز مهاجرت هستش.
برای اینکار باید برید سراغ کتابچه شماره 6 (لینک
PDF). این کتابچه خیلی خیلی مهمه. بالاغیرتا یه بار از اول تا آخر و با دقت بخونیدش. خوندن دقیق این کتابچه شمارو از بعضی ایکاش و کاشکی های آینده معاف میکنه. یه راست نرید سراغ نحوه محاسبه امتیاز. همشو بخونید. بعد از تعاریف (از صفحه 3) برید سراغ بخش اول تا با نیازمندیهای اصلی (سن، زبان انگلیسی، حرفه و سابقه کاری) آشنا بشین. محدوده های معمول این نیازمندیها اینا هستن:
سن کمتر از 45 سال باشه.
اگه پاسپورت انگلیس، امریکا، کانادا، ایرلند یا نیوزیلند رو ندارید (اگه داری اینا رو چرا و چطوری میخونی ببم جان؟) باید امتحان زبان انگلیسی بدید و حداقل نمره مورد نظر رو بگیرید (در هر مهارت 6 برای مهندسی ها، 7 برای پزشکی ها، 5.5 برای بعضی فنی و حرفه ای ها و ...)
داشتن مدارک تحصیلی / آموزشی مرتبط
حداقل یک سال سابقه کاری در مدت دو سال قبل از گشایش پرونده (لاجمنت). به زبان ساده یعنی شما بیشتر از یه سال قبل از لاجمنت حق بیکار بودن ندارید.
گرفتن اسسمنت از اداره ارزیابی مربوطه (IEA رو که یادتون نرفته؟)

در بخش دوم کتابچه سابکلاس ویزاهای اقامت دائم (175 و 176) و اقامت موقت (475 و 476) معرفی شدن. جزئیات پرداخت هزینه هم همینجا توضیح داده شده.

بخش سوم این کتابچه برای محاسبه امتیاز هست و تمام جزئیات مربوطه هم نوشته شده. شما برای ویزای 175 به 120 امتیاز و برای ویزای 176 به 100 امتیاز احتیاج دارید ضمن اینکه گرفتن اسپانسرشیپ ایالتی خودش 10 امتیاز داره و این عملا یعنی هر مهندسی که شغلش توی لیست کسری ایالتی باشه با زیر 44 سال سن و ایلتس 6 میتونه برای 176 اقدام کنه.

امتیاز اول برای شغل یا حرفه شماست. از همون فرم 1121i که بالا نوشتم محاسبه میشه (همه فنی و مهندسی ها 60 امتیازی هستن).

بعدی امتیاز سن هست و ملاک سن تمام هستش. توی جدول این بخش 29 سال یعنی 29 سال و 11 ماه و 29 روز. شما تا این تاریخ از تاریخ تولدتون 30 امتیاز از سن میگیرید.

امتیاز سوم مال ایلتس هستش. چهار تا نمره 6 شما 15 امتیاز و چهار تا نمره 7 شما 25 امتیاز داره. بعضی رشته های خاص هنوز هم با ایلتس 5 یا 5.5 میتونن 15 امتیاز رو بیارن که شامل مهندسا نمیشه.

اما موضوع معروف سابقه کاری یا (specific employment) مشروط به اینکه از چهار سال قبل از گشایش پرونده، سه سالشو کار مرتبط کرده باشید بهتون 10 امتیاز میده. سایر رشته ها هم ممکنه 5 یا 10 امتیاز بگیرن که بستگی به امتیاز رشته اصلیشون داره.

قبلا در مورد امتیاز بودن در لیست MODL صحبت کردیم. 15 تا به شرط بودن در لیست و 20 تا به شرط بودن در لیست و داشتن پیشنهاد کاری از استرالیا.

5 امتیاز هم برای صحبت به زبان فارسی بهتون میدن. خب استرالیا یه مملکت چند فرهنگیه.

اگه همسرتون نیازمندیهای اصلی بخش دوم رو داشته باشه و ارزیابی بشه (اسسمنت) به شما 5 امتیاز اضافه میشه.

در مورد امتیاز اسپانسرشیپ ایالتی هم صحبت کردیم. یه سری امتیازها هم مربوط به تحصیل یا کار در استرالیا است که بعیده شامل حال ما بشه. بنابراین از توضیحش صرف نظر کردم.

بخش چهارم شرایط سلامت جسمی روانی اجتماعی رو توضیح داده.

بخش پنجم توضیح افراد وابسته به شما و تعریف شرایط خانواده شماست که بسیار با دقت بخونیدش (بعدا میگم چرا).

بخش ششم کتابچه هم توصیه های کلی و زمان بندی و سایر اطلاعاتی هست که خوندنش شما رو از بسیاری پرسشهای متفرقه بینیاز میکنه.

بازهم میگم این کتابچه رو حتما و حداقل یه بار قبل از لاجمنت بخونید. قدم بعدی چیه؟

تشکیل پرونده آنلاین.

تا نوشته بعدی لطفا کتابچه شماره 6 رو مرور کنید. اینم بگم که همه لیست های مذکور به روز میشن و لطفا به زمان نوشته شدن این پست و زمان خوندن خودتون توجه کافی مبذول بفرمایید.

ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 توسط علی

خب دوستان همه راجع به اولویت بندی های جدید اداره مهاجرت استرالیا (دیاک) خبردار هستن. در راستای مشکلات اقتصادی دنیا حداقل در سال 2009 و نیفزودن بر خیل بیکاران استرالیا و همراستا کردن تخصص مهاجرین با نیازمندی های اقتصادی استرالیا، دیاک تصمیم گرفت به مهاجرینی که بخت بیشتری برای پیدا کردن کار دارن اولویت بررسی پرونده بده. اینجا رو ببینین.

به همین دلیل لیست مشاغل شدیدا مورد نیاز (MODL) گلچین شد و یه لیست جدید به نام لیست بحرانی (CSL) معرفی شد که باز هم تقریبا تمام رشته های مهندسی (شیمی، عمران، برق، الکترونیک، مکانیک، معدن، تولید) توی اون هستن. این لیست در واقع بر اساس نیازمندی های ایالتها و لیست های کمبود نیروی کار اونا استخراج شده.

خب اتفاق بعدی این بود که تقریبا از اوایل سال میلادی جاری شکل و شمایل ایمیل خودکاری که از طرف دیاک برای تعیین وضعیت تخصیص مسئول (case officer) به پروندها میومد تغییرکرد. برای گرفتن این ایمیل یه ایمیل بدون عنوان و خالی از متن به این آدرس بفرستین. توی شکل و قیافه جدید نوشته شده بود که اولویت تخصیص مسئول به ترتیب برای پرونده های با پیشنهاد کاری (job offer)، بعد با اسپانسر ایالتی، بعد اونایی که تو فرم CSL هستن، بعد لیست MODL و بعد بقیه متقاضی ها خواهد بود. در اولین اقدام هم تا الان تمام پرونده های اسپانسر ایالتی رو بهش افیسر دادن و رفتن سراغ لیست بحرانی برای درخواستهای قبل از سپتامبر 2007. قراره تا شب عید نوروز این دوستان کارشون راه بیفته و بعد بیان سراغ بقیه لیست بحرانی و کسی هنوز از چند و چون ادامه کار خبر نداره.

خب این مقدمه آدمو دو به شک میکنه که پس ویزای اسپانسر دار ایالتی خیلی بهتره که. گفتن 10 روزه بهش افیسر میدن. حالا ما که لاج کردیم و ویزای 175 داریم میشه به 176 تبدیلش کنیم؟ و بعد سایر دوستان که تازه میخوان شروع کنن مخصوصا اونا که امتیاز کم دارن بهتر نیست برای 176 اقدام کنن؟ و برای گرفتن اسپانسرشیپ ایالتی چکار باید کرد؟ سوال (های) اساسی همین جاست.

اولین نکته اینکه با پیگیریهای دوستان خوشفکر و تماس با دیاک این نکته معلوم شده که اگه شما برای 175 اقدام کرده باشید میشه با گرفتن اسپانسرشیپ ایالتی اون پرونده رو تبدیل به 176 کرد بدون اینکه هزینه جدید داشته باشه. طبیعتا در این حالت شما مشمول شرایط ویزای 176 میشید که مهمترینش اینه که باید دو سال توی ایالتی که اسپانسر شما شده زندگی کنید. البته توی انتخاب شهر آزاد هستید. اون ویزایی که شهر محل اقامت رو هم اجبارا مشخص میکنه ویزای 475 هست که موضوع بحث ما نیست. گو اینکه ممکنه این شهری که برای 475 بهتون اجبارا پیشنهاد میدن کلا شامل 12 نفر انسان، 50 قلاده دینگو، 100 عدد کانگورو و 2500 نوع وزغ با فاصله 500 کیلومتر تا نزدیک ترین آبادی باشه. حالا اگه دوست دارید دنبال این ویزا هم برید. سایر شرایط ویزای 176 اینجاست. مطلب خود دیاک راجع به امکان پذیری این تبدیل هم توی صفحه 4 سوال 6 اینجاست. نکته دوم هم اینکه به گفته دوستان ایالتها هم سالانه یه ظرفیتی برای اسپانسرشیپی دارن و اگه این ظرفیت پر بشه شما به سالهای بعد منتقل میشید و این شاید روند کار رو طولانی تر کنه. این مورد منطقی به نظر میاد ولی من براش مرجعی پیدا نکردم.

اما سوال دوم که آیا ویزای 176 بهتر نیست؟ به نظرم یه موضوع شخصیه بیشتر. برای دوستانی که مشکل امتیاز دارن که قطعا این ویزا بهتره تا اینکه مثلا صبر کنن سه سال سابقه کاری به دست بیارن یا برای ایلتس 7 دورخیز کنن. اما برای دوستان صاحب امتیاز 120 به نظر من همون 175 بهتره. ای آزادی خجسته آزادی....

و اما سوال آخر. برای شروع تحقیق راجع به اسپانسرشیپ ایالتی شما باید به وبسایت ایالتها مراجعه کنید. آدرس شروع در سایت دیاک برای سایت های اسپانسرشیپ ایالتی رو ببینید. به عنوان نمونه توی ایالتها استرالیای غربی رو انتخاب میکنید و نمونه روش گرفتن اسپانسرشیپی ایالتی برای استرالیای غربی در این روند مشخص میشه. کل داستان اینه که اول باید لیست مشاغل مورد نیاز ایالتی رو ببینید. نمونه لیست مشاغل مورد نیاز و کسری ایالتی . بعد سایر شرایط تقاضا رو ببینید. عمدتا شامل مدارکی مشابه لاجمنت آنلاین هستش با این تفاوت که بعضا نمره ایلتس بالاتری میخواد یا یه سری اطلاعات مالی (تمکن مالی) از شما میگیرن. اکثر ایالتها به صورت آنلاین اسپانسرشیپ میدن ولی میدونم که یک یا دو ایالت فقط کاغذی مدارک میگیرن. بعد از اینکه مدارک رو فرستادید با شما تماس گرفته میشه و نقائص احتمالی مطرح میشه. در نهایت به شما تاییدیه ای دال بر پذیرش شما میدن و میتونید اونو به سایر مدارک ویزاتون توی سایت دیاک ضمیمه کنید. بقیه اطلاعات رو هم رهروان این راه تکمیل کنن. به امید موفقیت همگی.

ارسال در تاريخ یکشنبه چهارم اسفند 1387 توسط علی
به نظرم این داستان دیگه قدیمی و کهنه شده. یعنی راجع بهش مطلب زیاده، گفتنی و راز و نکته و ... هم فراوون.

برای بر و بچه های مهندسی موضوع قصه ما، امتحان ایلتس با چهار تا نمره حداقل 6 شروع داستانه. الان دو تا مرکز تو ایران امتحان ایلتس میگیرن. یکیشون ایلتس تهران هست و دیگری به نام ایلتس سازمان سنجش مشهوره و در واقع مرکز دانشگاه چابهار هستش.

هر وقت آدرس و جزئیات راجع به مراکز امتحان ایلتس خواستید یه راست برید به این آدرس.

اینجوری به سرچشمه وصل میشید و از شر مسیرهای مشکوک در امونید. این دو تا مرکز توی ایران هم اینجا معرفی شدن و برنامه کاریشون هم دقیقا مشخصه که چه تاریخی چه امتحانی میگیرن. ادامه مسیر امن و امان از طریق آدرس معرفی شده توی این صفحاته.

راجع به اینکه چی بخونید و چطور بخونید چیزی نمیگم اما یه نکته جالب که تو مکاتبه با IEA دستگیرم شد رو مینویسم. اگه شما یه امتحان ایلتس بدید و توی مهارتهای LSRW به ترتیب مثلا 6-5-5-6 بگیرین و بعد یه دفه دیگه امتحان بدید و به همون ترتیب ایندفه 5-6-6-5 بگیرین یعنی با همپوشانی 4 تا نمره 6 تر و تمیز بکشین بیرون موسسه اینو از شما میپذیره و به عنوان Combined Score تلقی میکنه. البته برای دیاک شما باید یه بار هر چهار تا شش رو توی یه امتحان بگیرید اما این راهیه که شاید یه دفه یه مهندس رو نجات بده. خدا رو چه دیدی؟
ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 توسط علی
فکر نکنم لازم باشه از رکود اقتصادی دنیا توی این روزها چیزی بنویسم. این نگرانی باعث شد بعد از چند ماهی یه گشت بزنم توی سایتهای کاریابی استرالیا ببینم مهندسی ما وضعش چطوره. خوشبختانه اوضاع نسبت به قبل خیلی بد نبود. حتی دو تا از آگهی ها دقیقا چیزی رو میخواستن که به سوابق و کارهای من جور بود. اونم با حقوق سالانه 100k. یه جورایی وسوسه شده بودم که رزومه ام رو بفرستم و تلاش خودمو برای یه موقعیت کاری شروع کنم. آخه اینکار پرونده آدمو به اولویت یک برای بررسی تبدیل میکنه. ولی ....

طبق یه قرار قبلی با خودم بیخیال شدم. هر نوع عجله ممنوع. همینکه فهمیدم هنوز متقاضی این تخصص وجود داره کافیه. بعدشم به گفته دوستان اونور آب همه این آگهی ها که نهایی نمیشن. بخشی از اونا به سابقه کار استرالیایی نیاز دارن بعضیها از تسلط شما به زبان انگلیسی راضی نمیشن بعضی ها .....

البته دیروز فهمیدم توی این تخصص یه سری استاندارد محلی استرالیا هست که AS نوشته میشه. بد نیست دنبالش باشم یه نگاهی بندازم. شما هم اگه چیزی پیدا کردی منو بیخبر نذار. باشه؟


ارسال در تاريخ یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 توسط علی
دوستان مهندس برای انجمن مهندسین استرالیا IEA باید یه برگ A4 بنویسن به اسم CPD که مخفف Countinuing Professional Development هستش. توی این یک صفحه باید نشون بدید که برای به روز نگهداشتن دانش مهندسی خودتون چه کار کردید. ما توضیحات لازم رو توی قسمت اول این مجموعه گفتیم. اینجا میخوام یه نمونه بذارم برای دوستانی که لازم دارن؟:

اگه فوق لیسانس دارین ازش اینجا استفاده کنید:

After graduation from XXX for my Bachelor of Science, I continued my studies to Master of Science in XXX, in XXX Engineering, from DDD to DDD.

برای دوره ها و کنفرانس و سمینار و غیره:

During working time I participated in the short courses as below.------

I have also attended in the following conferences:------

اگه بازدید از کارخانجات و خصوصا سازنده های بین المللی معتبر داشتید:

I have visited manufacturing plants of many vendors, where I learned and achieved new experiences and skills. Among them I can name:

و در نهایت تاکید بر مطالعات شخصی مرتبط و فعالیتهای خانگی ولی حرفه ای:

I study the latest handbooks / periodicals related to my field. I follow technological changes in the field by visiting useful websites especially of well known vendors and suppliers such as ----

یادتون نره که به سلیقه خودتون متن رو تغییر بدید و اونو دست ساز خودتون کنید.

ارسال در تاريخ دوشنبه هفتم بهمن 1387 توسط علی
این موضوع که چقدر سابقه کار برای اینکه بشه ارزشیابی مثبت (اسسمنت) انجمن مهندسین استرالیا رو گرفت لازمه و اجباریه بارها بین دوستان بحث شده. نظرات متفاوته و خود من هم فکر میکنم برای از بین بردن ریسک حدود دو سالی سابقه کار لازمه. نهایتا برای اطمینان بیشتر این سوال و جواب رو با موسسه هم انجام دادم که اینجا میذارم. صراحتا میگه هیچ سابقه کاری اجباری نیست. اهمیت معدل و دانشگاه هم به طور کلی مد نظره و هیچ عددی وجود نداره. در واقع این متن CDR هست که مکمل دانشنامه و ریز نمره میشه و نتیجه رو مشخص میکنه. همگی موفق باشید.

Dear Sir,
Thank you for your enquiry.
I can confirm that you are correct ... work experience is NOT mandatory for our qualification assessments for Migration purposes.
1. Yes, it is possible to be assessed as a Professional Engineer with no work experience
2. The above depends on a reasonable level of qualification pass from a reputable university, along with an otherwise satisfactory CDR application.

Regards... Gareth JONES

Migration Skills Assessment Team
Education and Assessment
Engineers Australia
11 National Circuit
BARTON ACT
Australia 2600

Phone: +61-2-62706543

...........................................................................................
Dear Sir / Madam,

I have assessed by Engineers Australia successfully about 3 month ago. I have about 7 years related work experiences. I have asked often by friends or colleagues about required work experience to assess as a professional engineer and I always tell them "there is no obligation in assessment kit".
So, would you please answer my queries:
1- Is it possible to assess as a professional engineer without any work experiences?
2- Is it depended to University rank or G.P.A.?

Best Regards
ارسال در تاريخ شنبه بیست و یکم دی 1387 توسط علی
ارزشیابی توسط این انجمن مهندسین استرالیا (EA) یا (IEA) برای بچه های مهندسی بعد از نمره 6 ایلتس قدم اول برای اخذ ویزای مهاجرت هست. امیدوارم متن زیر کمکی به همه کسانی باشه که در ابتدای این راه قرار دارن.

1- مطلب اول اینه که اصولا این ارزشیابی چی هست و به چه درد میخوره و چرا باید انجام بشه؟ جونم براتون بگه اینکه شما مهندس بسیار عالیرتبه مکانیک یا عمران یا هرچی دیگه هستین برای خودتون و البته برای ما بسیار واضح و مبرهن میباشه ولی برای اداره مهاجرت استرالیا چی؟ پوزخند اون قراره به دلیل اینکه شما یک نیروی کاری متخصص و فعال و باحال هستین به شما یه ویزای حسابی و گوگولی بده بنابراین اول باید مطمئن بشه که شما واقعا ازکار مهندسی سردر میارین (ببخشینا). فلذا اول باید شما ازیک موسسه که توسط اداره مهاجرت به رسمیت شناخته شده جواب مثبت ارزیابی تحصیلی و شغلی تون رو بگیرید. اگه به فرم شماره 1121i اداره مهاجرت استرالیا نگاه کنین برای اکثر رشته های مهندسی (مثل مکانیک، عمران، برق، شیمی، معدن، نفت و صنایع که قبلا گفتم) موسسه محترمه جلیله Engineers Australia به عنوان مرجع ارزشیابی معرفی شده که از این به بعد بهش میگیم موسسه. خوبه؟

2- پس شما باید به وبسایت موسسه سربزنین و بخش Migration Skills Assessment رو با دقت بخونید. ما سعی می کنیم تمام نکات مهم رو اینجا شرح بدیم اما آشنایی با این موسسه و سایتش قویا توصیه می شه چون ایشالا بعد از مهاجرت بهتره شما عضو این انجمن بشید و به این ترتیب وارد شبکه ارتباطی مهندسی در استرالیا خواهید شد. کل اطلاعات مورد نیاز برای تهیه مدارک توی یک کتابچه راهنما هست که در آدرس زیر نسخه آخر اون موجوده (ماه مه 2008). نسخه قبلی مربوط به سال 2004 بود و فکر می کنم این نسخه جدید حالا حالاها معتبر باشه. کلیه ارجاعات ما به این مدرکه. یه فایل PDF هستش که بهش بوکلت هم میگن.

http://www.engineersaustralia.org.au/ieaust//quicklinks/quicklinks-2.cfm


3- اولین چیزی که توی این کتابچه توجه شمارو جلب میکنه اینه که موسسه چهار رتبه مختلف برای مهندسی در نظر گرفته: مدیر مهندسی (Engineering Manager) که تازه اضافه شده وپس از مدرک لیسانس یا بالاتر نیاز به سابقه کاری حداقل 5 سال تو رتبه سینیور داره. با یه محاسبه ساده اگه برای سینیور شدن شما به حداقل 4 سال سابقه کار نیاز داشته باشید (این یه فرض تقریبیه) پس برای مدیریت مهندسی حداقل 9 سال سابقه لازمه. دومیش مهندس حرفه ای (Professional Engineer) است که حداقل مدرک یک دوره چهار ساله دانشگاهی رو میخواد. بعدش تکنولوژیست مهندسی (Engineering Technologist) که یک دوره سه ساله رو گذرونده وچهارمیش کاردان مهندسی (Engineering Associate) که باید یک دوره دو ساله دانشگاهی رو بعد از دیپلم گذرونده باشه. از همینجا میشه فهمید که تمامی دوره های کارشناسی ما برای مهندس حرفه ای می تونن اقدام کنن و بچه های کاردانی هم برای کاردان مهندسی. البته یه نکته رو که یکی از دوستان مقیم استرالیا برای ما روشن کرد بگم که کاردانی آموزشکده های فنی رو اونا متاسفانه برای Associate قبول ندارن. برای اون دوره سه ساله ما ظاهرا تو ایران معادلی نداریم البته من از آخرین وضعیت باخبرنیستم ولی نکته مهم اینه که موسسه حق داره بعد از دیدن مدارک شما با توجه به وضعیتتون شما رو توی رتبه های پایین تر از ادعای خودتون قرار بده (صفحه 14 ستون اول). مثلا شما برای مهندسی حرفه ای اقدام کردین ولی با توجه به سوابق کاریتون اونا تشخیص میدن که شما در سطح تکنولوژیست مهندسی یا حتی کاردان هستین. البته در این صورت شما حق اعتراض دارین که بهش می رسیم. بعضی هام ممکنه بگن خب چه اهمیتی داره پایین تر اسس بشیم؟ مطلب اینه که امتیاز مهاجرت رتبه های مختلف تو فرم 1121i مختلفه و ممکنه شما 10 یا 20 امتیاز کم بیارین و به امتیاز لازم نرسین. پس به این مطلب دقت کنید. همینطور که می بینید بجز مدیر مهندسی برای سه تای آخری هیچ سابقه کاری ذکر نشده. این درسته. البته شما برای اداره مهاجرت حداقل یک سال سابقه کار مرتبط نیاز دارید و در صورت داشتن سه سال سابقه کار مرتبط در چهار سال اخیر امتیاز اضافه هم میگیرید. اما برای موسسه سابقه کاری الزامی نیست و اینو توی پست های بعدی اثبات میکنیم. ولی تجربه ثابت کرده برای رتبه مهندس حرفه ای حدود دو یا ترجیحا سه سال سابقه کار مرتبط ریسک کارو به صفر میرسونه.

4- مطلب مهم بعدی نتیجه امتحان ایلتس هست. شما باید قبلا امتحان داده باشید و توی هر مهارت امتیاز 6 رو داشته باشید. در ضمن کارنامه شما هم (TRF) باید به صورت مستقیم از طرف همونجایی که شما امتحان دادین و به درخواست شما برای موسسه ارسال بشه. (صفحه 5 ستون دوم) برای ارسال هم معمولا توی سایتهای هر مرکز امتحان ایلتس جایی برای Forwarding TRF هست. اینکارو با پیک DHL یا TNT یا Aramex انجام بدین و گرنه با پست هوایی معمولی میره. دوست ندارین که مدرکتون گم بشه توی راه. چشمک این موضوع 4 تا نمره 6 یه تبصره هم داره. اگه یه بار امتحان دادید و دو مهارت رو کمتر از 6 شدید و توی امتحان بعدی همین دو تا رو 6 یا بیشتر گرفتید ولی ایندفعه بقیه رو کمتر از 6 شدین اشکال نداره و میتونید هر دو کارنامه رو بفرستید. تقاضا کنید که این دو تا رو به عنوان combined score از شما بپذیرن.

5- خب بعد شما باید یه سری اسناد و مدارک رو کپی و ترجمه کنید. پس موضوع مهم بعدی ارسال کپی مدارک و ترجمه هستش. بابا کپی ها رو درست برابر با اصل کنین. بابا مدارک رو درست ترجمه کنین. وگرنه دچار تاخیر میشین (صفحه 5 و 6). یعنی هرچی مدرک فارسی هست باید بره دارالترجمه و ترجمه رسمی بشه. مدارکی مثل دانشنامه، ریز نمره، سابقه کار فارسی، شناسنامه یا نظایر اون. ترجمه رسمی هم یعنی درج مهر وزارت دادگستری و امور خارجه پای ترجمه. درج مهر وزارت دادگستری و امور خارجه توسط همه مترجمهای رسمی انجام میشه. فقط لطفا متن ترجمه رو در حد سواد خودتون چک کنید! شماره و تاریخها روحداقل به دقت بررسی کنین. امضا و نام و اطلاعات تماس با مترجم باید معلوم باشه. روش تماس شامل تلفن یا وبسایت و ایمیل یا آدرس مترجم یا همش که چه بهتر میشه. برای مدارک انگلیسی هم باید مدرک روکپی برابراصل کنید که این کارو هم دارالترجمه به صورت رسمی انجام میده. اما اگه مدرکی رو در چند نسخه به زبان انگلیسی داشتید مثلا گواهی کارتون انگلیسی و در چند نسخه هست یا ریز نمره رو از دانشگاهتون چند نسخه اصل انگلیسی هم گرفتید دیگه طبعا نیازی به کپی برابر اصل یا ترجمه نیست و همون مدرک اصل رو بفرستید.

6- بعضی کشورها و ممالک راقیه دنیا دور از چشم ما با هم هماهنگ شدن و تفاهمنامه نوشتن و مدارک همرو قبول دارن اسم بعضی از این تفاهم نامه ها Washington یا Sydney اکورد هست که به ما درس خونده های ایرونی هیچ ربطی نداره و این بخش ها رو میتونین نخونین. کل بخش C

7- یکی از اسنادی که باید بفرستید رزومه ست. پس یه رزومه خوب انگلیسی برای خودتون بنویسین. موسسه به کل سوابق تحصیلی و کاری شما نیاز داره. امیدوارم در یه دوره طولانی بیکار نبوده باشید چون موسسه اینو دوست نداره. پس اگه یه دوره طولانی کار غیر مرتبط کردید بهتره ذکر کنید یا یه راه حل دیگه پیدا کنید ولی اونو حذف نکنید. مثلا یه دوره سه ساله خودتون رو بیکار جلوه ندید. برای هر دوره کاری نام و آدرس شرکت یا موسسه، تاریخ اشتغال، اسم موقعیت شغلی و یه شرح خیلی مختصر از کارهاتون رو بنویسید. برای هر دوره کاری بیشتر از 12 ماه شما باید نامه رسمی اشتغال یا سابقه کار ارائه کنید. این موضوع بخصوص در مورد محل کارهایی که توی سه تا اپیزود شما ذکر شدن هم صادقه. یکی از دوستان یه دوره ای برای امتحان ایلتس استفعا داده بود و بیکار بود با موسسه که مکاتبه کرد گفتن خب همینو توی رزومه ات بنویس. خلاصه برو یه کاری میکن مگو چیست کار.

8- اگه نگاهی به چک لیست 2 کل مدارک صفحه 24 بندازید میبنید که بخش مهمی از کار تموم شد. فرم درخواست مربوط به CDR رو از آدرس بالا چاپ بگیرید و تکمیل کنید. توی این فرم های جدید متن سوگندنامه هم هست که تکمیل وامضا می کنید. روش پرداخت هم باید مشخص باشه که چطور انجام میشه. اگه کارت اعتباری خودتون یا دوستاتون هست که چه بهتر. وگرنه با توجه به وضعیت فعلی باید از صرافیها اقدام کنین و money transfer انجام بدین. مشخصات کامل حساب موسسه این پایین هست. ترجمه صفحه اول شناسنامه یا گذرنامه روهم انجام بدید.

Bank Name: Commonwealth Bank
Bank Address: Kingston ACT Canberra
Account Name: Engineers Australia
BSB: 062 910 Account: 00900330 National Office Account 1
swift code:CTBAAU2S

9- حالا میرسیم به قسمت سخت ماجرا. یعنی اپیزودهای CDR و جداول Summary Statement. این اپیزودها قراره نشون بدن شما چقدر مهندس هستین. حجم حداقل هر کدوم 1000 کلمه و حداکثرحدود 2000 کلمه است و بین 1500 تا 2500 کلمه قابل جمع و جورکردن هستن و لذا حجم سه تاشون به اضافه سه یا چهاربرگ شکل یا نقشه یا نمودار احتمالی حدود 20 تا 25 برگ A4 بیشتر نمیشه. موضوع اپیزودها میتونه پروژه دانشگاهی یا برنامه تحقیقاتی یا پروژه کاری یا مشکلات حین پروژه و جزئی از سابقه کاریا پست کاری شما باشه. در ضمن سطح انگلیسی کار هم مهمه و باید روان و قابل فهم باشه. باید به زبان اول شخص مفرد نوشته بشه و از نوشتن به زبان جمع جدا خودداری کنید. مطالب اپیزود باید سطح دانش و مهارت شما رو نشون بده و به عبارتی به رخ بکشه. ذکر کلیات ماجرا کافی نیست. شما باید وارد جزئیات بشوید و روش خاص کار خودتون رو در هر موقعیت تشریح کنید و اگر لازم بود از جدول یا نمودار یا نقشه استفاده کنید. نکته مهم اینه که باید پارامترهایی که در جداول ذکرشده حتما در اپیزودها ارجاع داده بشن. یعنی شما باید نشان بدهید که در کارتان از این پارامترها استفاده کرده اید و آنها را می شناسید. البته این کار نباید ساختگی و مصنوعی به نظر برسه. در ضمن ممکنه بعضی المانها توی یه اپیزود ارجاع داده نشن که این طبیعیه.

10- بیاین برای بعضی زمینه ها و رشته های مختلف مهندسی موضوع اپیزودها رو بررسی کنیم. بچه هایی که توی زمینه نفت و گاز، سد و نیروگاه، راه و راه آهن کار میکنن هر پروژه که توش درگیر بودن رو میتونن به عنوان یه اپیزود انتخاب کنن. حالا نقش مهندس طراح برق یا ناظرجوش یا نماینده کارفرما در سایت یا هرچی باشه. یه نکته اینه که یه نفر فقط متخصص طراح پل هستش و توی یه پروژه سه چهار تا پل با طرح های مختلف داشته میتونه تک تک اونا رو یه اپیزود کنه. مهندس های کارخونه ای مخصوصا صنعت خودرو، سیمان و مشابه اون میتونن ازهر فرایند تولید یا کنترلی یا پروژه خاص (مثلا ساخت قالبهای کلاچ ماشین پراید) به عنوان یه اپیزود استفاده کنن. اگه تو کار اجرایی و ساخت و ساز هستید هر پروژه شامل برج یا ماشین مخصوص تولید یا عملیات نصب دستگاهها میتونه یه اپیزود خوب باشه. حالا ببینیم این اپیزودها چه لولو هایی هستن. آماده اید؟ چاییدن

11- ازاول صفحه شروع کنید! بعد از نام گذاری اپیزود باید بخش Introduction رو بنویسید. زمان و طول دوره اپیزود + نام و محل شرکت یا دانشگاه یا موسسه + نام موقعیت یا پست شغلی شما. کتابچه میگه حدود 50 کلمه اما خدایی نزدیک 100 کلمه ای میشه.

12- در بخش بعدی Background باید کلیاتی از پروژه مثل موقعیت جغرافیایی، مبلغ، خصوصیات ویژه، اهمیت مملکتی یا علمی و اهداف اونوذکر کنید. اصولا از اینجا به بعده که میشه به المانهای جدول اشاره کرد و ما در ادامه به مهمترین جنبه های هر المان اشاره می کنیم. یه نمودار سازمانی که نام اشخاص ترجیحا توش باشه به همراه شرح کلی وظایف شما این بخشو کامل میکنه. 200 تا 500 کلمه اجازه حرف زدن دارید که لطفا بیشتر از 500 تا نشه. واقعا زیاد هم هست. نکات مهم: المانهایی از جدول (مربوط به مهندس حرفه ای PE) که تو این بخش میشه ارجاع داد اینا هستن: PE1.4 دانش عمومی تون رو با حرف زدن از کلیات پروژه و جنبه های اجتماعی اون نشون بدین. PE2.2 فهمتون رو از توسعه پایدار با گفتگو در مورد جوانب فرهنگی، سیاسی، اقتصادی یا زیست محیطی کار و ارتباط این مسائل با هم نشون بدید. PE2.5 و PE3.1 با اشاره به نمودار سازمانی و موقعیت و ارتباطات خودتون با همکارا توانایی هدایت یا مدیریت فعالیتهای مرتبط رو ارائه کنید و اشاره ای به جلسات فنی یا جلسات هماهنگی با کارفرما/مشاور/پیمانکار/سارنده کالا/گروه تولید/ گروه کنترل کیفیت داشته باشید. این مهمه که به فن مدیریت جلسه و برگزاری هدفمند اون توجه کنید. اگه جا داره به نرم افزارهای کنترل پروژه و روش های مربوطه اشاره کنید. قیمت پروژه و اهمیت اقتصادی اون یا جنبه های فروش یک کالا و نهایتا اشاره به بودجه و مدت زمان محدود پروژه میتونه المان PE2.6 رو پاس کنه. صحبت در مورد اهداف و محدودیتها و درک شما از این ویژگیها که کارتون رو یک کار خاص کرده المان PE3.7 رو تا حدودی ارضا میکنه. برای بقیه مسائل این المان همونجا که به روابطتون با طرفین کاراشاره کردین (المان PE3.1) شماره این المان رو هم تو جدول بیارین.

13- بخش اصلی کار همانا بخش Personal Engineering Activity است. اینجاست که شما باید درمورد نحوه استفاده از دانش مهندسی و مهارتهاتون به عنوان یک مهندس صحبت کنید. اگه تو کار یا تحقیقات به مشکلی برخورد کردید و اونو با بدبختی حل کردید حالا وقت تلافیه. همچنین اگه به ضرب و زور رئیستون یا استاد پروژه مجبور شدید استراتژی خلاقانه ای اتخاذ کنید سریعا اینجا داد دل ازاون بستانید. از توانایی های کار تیمی خود غافل نباشید و به همه بگید که چقدر اهل کار های تیمی هستید (دور از جون). این بخش باید بین 500 تا 1000 کلمه باشه اما تجربه من میگه که حداکثر تا 1500 کلمه هم ممکنه بره. المانهای قابل ارجاع: PE1.1 دانش ریاضی و تئوری مهندسی خودتون رو با ذکر فرمولهای مرتبط یا استنتاجهای منطقی یا روش محاسبات نشون بدین. PE1.2 رو با اشاره کامل به زمینه کاری و فیلد مهندسی تخصصی تون تشریح کنید. اینجا این سوال پیش میاد که مثلا یه متخصص طراحی مخازن تحت فشار که توی همه پروژه ها کارش یکیه چطوری برای هر اپیزود تفاوت ایجاد کنه؟ خب جواب جنبه های مختلف کاره. مثلا یه جا از طراحی مکانیکی مخزن صحبت کنید. تو اپیزود بعد روی انتخاب مواد مناسب تمرکز کنید. توی اپیزود آخرهم روشهای تولید مختلف مخزن و محدودیتهای هر روش رو محور بحث قرار بدین. PE1.3 اینجاست که شما باید در مورد تکنیکهای کاری و منابع مختلف مورد ارجاع مثل کتب، مجلات، سایتها و ... قلم فرسایی فرمایید. باید اشاره به روشهای خاص طراحی یا اجرایی یا آزمایشگاهی داشته باشید. مجددا PE1.4 رو با اطلاعات کلی که از سایر دیسیپیلینهای مهندسی دارین مستفیض بفرمایید. PE2.1 خصوصا با گفتگو در مورد یک مشکل کاری یا موقعیت خاص پروژه ای که شما برای اون یک راه حل خاص یا استراتژیک چیده اید حل و فصل میشه. اگه توی کار ریسکی کرده اید که البته باید ریسک با نتیجه مثبت باشه ذکر کنید تا بشه به PE2.2 ارجاعش داد. یادتون باشه که قبلا هم به یه جنبه دیگه از PE2.2 اشاره داشتید و اینجا مطلب تکمیل میشه. برای PE2.3 نیاز به این دارید که چطور یه مساله رو به مسائل کوچکتر میشکنید تا اونو بهتر تحلیل کنید. همچنین نشون بدین که از مسائل غیرفنی و حاشیه ای کارتون هم بیخبر نیستید و از اثرات اجتماعی پروژه ها مطالبی ذکر کنید. کلا شما میتونید مسائل اجتماعی فرهنگی رو توی یه پاراگراف ذکر کنید و همه این بندها رو به اون ارجاع بدین. برای PE2.4 ضمن اشاره مجدد به روحیه کار گروهی مصداق هایی از روش های مدیریت کارتون رو باید ذکر کنید (مثلا چطور جلسات هماهنگی رو به سر منزل مقصود رسوندین). همچنین توضیح بدید که در عمل چگونه از دانش مهندسیتون استفاده میکنید. مجددا برای PE2.5 از آشناییتون با مفاهیم و تکنیکهای مدیریت ذکر کنید و گریزی به مسائل اقتصادی پروه بزنید. مجددا میشه گفت دریه پاراگراف روش مدیریت کارتون رو توضیح بدین و همه بندهای مدیریتی رو به اون ارجاع بدین. این مسائل اقتصادی رو ادامه بدید و با بحث در مورد بهینه سازی فنی و اقتصادی پروژه المان PE2.6 رو پاس کنید. برای PE3.2 کافیه که مستند سازی و مدیریت مدرک رو نشون بدید. چطور مدارک و نقشه های کارتون رو شماره گذاری و ردیابی می کنید و یا اینکه چطور گزارش کارتون رو به مافوق ارائه میدید. اما میرسیم به مبحث خلاقیت و نوآوری. استفاده از تکنولوژی یا نرم افزارهای جدید در پروژه، استفاده از روشهای ابتکاری یا نوین در حل مشکلات خاص یک پروژه کاملا از پس PE3.3 بر میان. صحبت از کدها و استانداردهای بین المللی و آشنایی با اونا و تسلط بر حداقل یکی از اونا و نهایتا نیازمندیهای ایمنی و اخلاقی مربوطه هم شرح المان PE3.4 میشه. برای PE3.5 مجددا جنبه روابط عمومی قوی شما و توان برقراری ارتباط موثر در کار گروهی و در جلسات باید نشون داده بشه. اینکه شما چطور همکاران پایین دست رو راهنمایی می کنید در حالیه نظر خودتون رو بهش تحمیل نکنید و چطور از همکاران بالادست کار یاد میگیرید در حالیکه سلیقه اونا رو توی کار قبول ندارید مهمترین فاکتوریه که میشه اینجا ارائه کرد. خب اشاره به دوره ها، کنفرانسها، سمینارها، جستجوی سایتهای مرتبط با حرفه، مطالعه کتاب و مجله و نظایر اون ثابت میکنه که شما به اهمیت آموزش در کل دوران زندگیتون پی بردید و این یعنی المان PE3.6 و خلاص.

14- در بخش پایانی یعنی Summary نتایج کلی حاصل از پروژه و میزان موفقیت اون در دستیابی به اهداف یا میزان موفقیت شما در اونها و همچنین کلیت استراتژی کاری خودتون رو ذکر کنید. اگه دیدید توی متن اصلی بعضی المانها رو کمرنگتر نوشتید اینجا ذکرش کنید و بهش ارجاع بدید. این بخش رو میشه با 150 کلمه جمع و جور کرد. کتابچه 100 کلمه رو پیشنهاد میده.

15- بیاین سه بند بالا رو خلاصه کنیم. شما حداقل و حتما باید پاراگرافهایی راجع به موضوعات زیر داشته باشید: فهم جوانب فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی پروژه، توانایی مدیریت روابط و جلسات و مدارک، ویژگیهای منحصر به فرد پروژه یا زمینه کاری، فهم کار گروهی، جزئیات ریاضی و تئوریک بخشهای مهم پروژه، تکنیکهای خاص به کار گرفته شده در پروژه، اشاره بسیار کلی به زمینه های مهندسی غیراز زمینه خودتون حاکی از آگاهی شما، به روز رسانی دانش با استفاده از مجله، کنفرانس و غیره، مشکلات خاص و نیازمند ابتکار یا تحلیل دقیق، آشنایی با استانداردها و کدهای بین المللی (ASME, API, ISO, DIN, BS, JIS, EN, ASTM, IEC, IEEE, ISA) و احیانا نحوه استفاده شما از اونها و نهایتا تقید اخلاقی به حرفه مهندسی.

16- یک صفحه A4 در مورد به روز کردن خودتون با جزئیات بنویسید. اسمش هست Continuing Professional Development یا CPD. نکته مهم اینه که عناوین بعد از لیسانس یا فوق دیپلم مهمه. میشه از دوره فوق لیسانس یا دکترا، کنفرانس، سمینار با یا بدون مقاله، دوره های کوتاه مدت یا بلند مدت آموزشی، عضویت در سازمانهای و انجمن های مهندسی و مطالعه و تحقیقات خصوصی مورد علاقه مرتبط با رشته نام برد. الزامی هم به ضمیمه کردن مدرک مستندی نیست هر چند برای تعدادی از این دوره ها ارسال گواهینامه یا تاییدیه حضور یا پذیرش مقاله بی ضرره. ذکر زمان و طول مدت هر بند الزامیه.

17- از کل مدارک ارسالی یه کپی یا اسکن بگیرید. رزومه بیشتراز سه صفحه A4 نشه. بندهای اپیزودها رو شماره گذاری کنید که بشه بهش ارجاع داد. هر المان باید حداقل به یک پاراگراف ارجاع داده بشه.

18- حالا که مدارک کامل شد طبق ترتیب چک لیست اونا رو توی یه پاکت مناسب بچینید. یعنی به ترتیب: فرم تکمیل شده همراه با الصاق عکس 4*6، اسناد پرداخت پول، فرم معرفی وکیل (اگه دارید)، ترجمه صفحه اطلاعات شخصی گذرنامه یا شناسنامه یا کارت ملی یا همشون، ترجمه توضیحات تغییر اسم (اگه اسمتون رو عوض کردید قبلا)، یه کپی معمولی از کارنامه ایلتس (یادتون نرفته که باید اصلش رو چجوری فرستاد؟)، ترجمه مدرک دانشنامه، ترجمه ریز نمرات، ترجمه کارت عضویت سازمان نظام مهندسی یا انجمن های تخصصی مهندسی (الزامی نیست)، رزومه، ترجمه نامه های سابقه کار و اشتغال، مدرک CPD، سوگندنامه، اپیزودها و نهایتا جداول خلاصه. مدارک رو منگنه یا سوراخ نکنید. حداکثر یه گیره کاغذ معمولی بزنید. اونا خودشون مدارکو به اصطلاح فایل میکنن. من که همه مدارکو بدون هیچ چفت و بستی فرستادم. بعدشم هماهنگی با یه پیک بادپا و ارسال مدارک به ادرس موسسه. یه نفس عمیق بکشید. امیدوار باشید. نگرانی فراموش. قشنگ

19- مدارک شما 5 تا 7 روز کاری بعد از دریافت توسط موسسه حتما دارای یک شماره CID شده که توی رسید پولی که براتون موسسه پست کرده نوشته میشه. اما این رسید چند سالی طول میکشه تا توسط پست به شما برسه. بنابراین بعد از این 7 روز کاری میتونید با یه ایمیل درخواست تایید رسید مدارک کنید. معمولا یه روزه و حداکثر تا سه روز جوابتون رو میدن. این زمان البته توی کتابچه ذکر شده و بسته به فشار کاری ارزیابان گرامی ممکنه طولانی تر بشه.

20- در صورت قبولی در مرحله ارزشیابی موسسه نامه تاییدیه (Letter of Recognition) به شما میده. این نامه با پست معمولی میاد. اگه استفاده از پیکهای بین المللی رو ترجیح میدین که به نظر من اینکارو بکنین (Courier) باید روی بسته مدارک یه نامه بزارین واین موضوع رو توضیح بدین. اونا هم وقتی نامه حاضر شد با ایمیل خبرتون میکنن. بعد شما با DHL، TNT یا Aramex تماس میگیرید و یه فرم پسکرایه واردات پر میکنین و پولشو پرداخت میکنین. بعدش به موسسه ایمیل میزنین و این هماهنگی رو اعلام میفرمایید. اونا هم بعد از تحویل نامه به پیک به شما ایمیل میزنن و شماره بارنامه رو برای پیگیری بهتون میدن.

21- اگه خدای نکرده خجالت کشیدن موسسه به شما با نامه یا ایمیل خبرداد که صلاحیت رتبه مورد درخواست یا حتی رتبه های پایین تر رو ندارید میتونین با ایمیل درخواست تجدید نظر اولیه کنید. هزینه ای نداره. اگه بازم قبول نشد با پرداخت 200 دلار و ارسال نامه رسمی درخواست تجدید نظرنهایی میدید. بعد از این اگه قبول شدید پولتون رو پس میدن. در غیر اینصورت مردودی شما قطعیه و تمام. توی این فاز مدرک و مستندات جدید قابل الحاق نیست. پس در این صورت از گذشته درس بگیرید و مدارک کامل و جدید روبعد از رفع نقصی که از مکاتبات بالاخره یه جوری فهمیدید چی بود مجددا بفرستید. موسسه هیچ محدودیتی برای ارسال مجدد مدارک اعلام نکرده خوشبختانه. ولی بهتره آدم خاطره بد ایجاد نکنه. اگه خدا وکیلی بعضی المانها رو قبلا توی خواب هم ندیدید سعی کنید تجربه تون رو بیشتر کنید.

22- خب این نامه معروف قبولی رو اسکن کنید و یا کپی برابر اصل و به عنوان سند قبولی در شغل انتخاب شده همراه سایر مدارک به اداره مهاجرت بفرستید. موفق باشید. دعای خیر یادتون نره. شاید هم فقط کافی باشه که بگید: دیر زیاد آن بزرگوار خداوند.
ارسال در تاريخ شنبه بیست و یکم دی 1387 توسط علی
سلام به همه دوستان
این موضوع (مهاجرت) برای راهنمایی و پاسخ سوالات کسانی است که قصد مهاجرت به استرالیا رو دارند و باید توی یکی از رشته های مهندسی توسط Engineers Australia ارزیابی بشوند و نهایتا نامه تاییدیه را برای اداره مهاجرت و شهروندی استرالیا (دیاک) بفرستند.
این رشته های مهندسی عبارتند از مکانیک، برق، عمران، شیمی، مواد، صنایع، هوافضا، معدن، مهندسی پزشکی، کشاورزی، نفت، دریا و کشتی سازی.

توی پست های بعدی این موضوع بقیه ماجرا رو میتونید دنبال کنید.

همین جا به همه دوستان عزیزی که اگرچه ندیده هستن ولی نشناخته نیستن و توی این نزدیک یه سال وبگردی های روزانه، توی فضای عجیب دنیای مجازی باهاشون آشنا شدم درود و شادباش میفرستم.

ارادتمند، علی

ارسال در تاريخ شنبه بیست و یکم دی 1387 توسط علی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

خرید شارژ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود